سفارش تبلیغ
صبا

وقتی شرافت قربانی سیاست می شود

ارسال شده توسط عباس مهدوی در 96/5/3:: 6:4 عصر

یکی از معضلاتی که با گسترش شبکه‌های اجتماعی شاهد قوت گرفتن آن هستیم، همانا احساس خودبرتربینی و قرار دادن خویش در صف داوران و قضاوت اعمال دیگران است. هرچند در متون دینی ما درباره‌ی حسن نیت نسبت به اعمال مردم و عدم قضاوت دیگران بسیار توصیه‌شده است و حتی در روایت داریم اگر از برادر مؤمنت خطایی دیدی تا 72 بار فرض خیر بگیر؛ و یا اینکه کسی که گناه دیگری را افشا کند در گناه او شریک است و ... اما متأسفانه هر چه به جلو می‌رویم گویا در اخلاق دینی ضعیف‌تر می‌شویم!

اخیراً یک جنجال در فضای مجازی در مورد حجاب و پوشش یکی از مجریان معروف و مشهور صداوسیما در سفر اروپایی‌اش شکل‌گرفته است. اجازه بدهید در مورد این موضوع تجربه‌ی خود را از واکنش فیس‌بوکی کاربران بیان کنم:

 بار نخست شاهد بودم کاربران خاص ازنظر تمایلات و تظاهرات دینی و انقلابی، تصاویر یک زن بی‌حجاب را گذاشته و سؤال طرح کرده‌اند که او کیست؟ کم‌کم هویت وی آشکار و ناسزاهایی از منافق و ریاکار گرفته تا حتی فاحشه به صاحب عکس نسبت داده شد؛ در این میان تعداد اندکی از کاربران بنا به اعتراض گشودند و خواهان حفظ حرمت و آبروی آن زن شدند؛ آیه و حدیث آوردند و حتی این سؤال را پرسیدند که آیا نباید ولو در حد یک درصد احتمال داده شود تصاویر یا حداقل زمینه‌ی عکس فتوشاپ است؟ اما پاسخی بیشتر از اینکه ما موظفیم نفاق را رسوا کنیم، نگرفتند!

انتظار می‌رفت انتشار ویدئوی آن خانم در توضیح این ماجرا، مسئله را فیصله دهد؛ اما باکمال تعجب حملات شدت گرفت! عکس‌ها، ویدیوها و تحلیل‌های جدید منتشر شد و آنان که خود را حزب‌اللهی، ولایتمدار و انقلابی می‌خوانند، بر آن شدند تا با بزرگ‌نمایی تصاویر ثابت کنند آن نوشیدنی که در عکس دیده می‌شود مشروب الکلی است!

 به‌راستی علت این‌همه اصرار برای بردن آبروی وی چیست؟ گویا بنا را گذارده‌اند کوچک‌ترین روزنه‌های امید برای بازگشت او را مسدود و اطمینان حاصل کنند جهنمی ‌شدنش قطعی است! پاسخ را در کم‌تر از 24 ساعت و با دیدن پست‌های جدیدشان یافتم و دانستم مشکل اصلی از کجاست؟ گویا همسر این خانم پسر مشاور یکی از سران اصلاح‌طلبان است و این موضوع دستاویزی شده تا حتی احتمال جاسوس بودن این بنده خدا را مطرح کنند!

بله! این وااسلاما گفتن‌ها نه از حب علی (ع) که از بغض معاویه است؛ حالا که می‌توان با عَلَم کردن این ماجرا اردوگاه رقیب را بکوبیم چرا سکوت کنیم؟ حتی باید پای دکتر احمدی‌نژاد را وسط کشیده و اعتراض کنیم چرا فلانی را عروس مشاور احمدی‌نژاد می‌نامید و این را عروس مشاور خاتمی نمی‌نامید؟!

اما انصافاً اگر این شخص منسوب به اصولگرایان بود هم این دوستان چنین می‌کردند؟ بنا به تجربه عرض می‌کنم: هرگز! حتی توجیه هم می‌آوردند؛ اما بی‌شک در آن هنگام باید خطاب به دوستان اصلاح‌طلب فریاد می‌زدیم: تقوا! تقوا! تقوا!


پیشنهادهایی برای شفافیت نظام اسلامی

ارسال شده توسط عباس مهدوی در 96/3/6:: 12:19 عصر

«آگاه باشید که حق شما بر من آن است که جز اسرار جنگی هیچ رازی را از شما پنهان ندارم.» نهج‌البلاغه نامه 50

نظارت به‌ویژه نظارت مردمی بر مسئولان و کارگزاران نظام مهم‌ترین تضمین سلامت و عدم بروز فساد در سیستم است. بدون نظارت دقیق و مؤثر نمی‌شود نسبت به صحت رفتار کارگزاران و نهادها اطمینان کامل حاصل کرد؛ حال‌آنکه در سایه‌ی نظارت، خصوصاً نظارت مردمی، حتی افراد ناپاک تا حدود زیادی نسبت به رفتار خود مراقب خواهند بود.

دست‌های ناپاک، عدم ارزش نهادن به مردم و حس خودقیم‌پنداری نسبت به آنان، مصلحت‌اندیشی‌های ناصواب و شاید ده‌ها دلیل دیگر، از عوامل ضعف ساختار نظارت و شفافیت در نظام اسلامی ایران است. در ذیل برای حل این موضوع چند پیشنهاد مطرح می‌کنم که البته برخی از آنان دارای نمونه‌ها و تجربه‌های موفقی در دیگر کشورها هستند:

1.امکان دسترسی به‌تمامی اطلاعات مالی و دارایی‌های مسئولان نظام و حتی ارتباطات و مناسباتشان برای تک‌تک افراد جامعه فراهم باشد.

2.لازم است مردم بتوانند بررسی کنند هر یک از نمایندگان مجلس، خبرگان و شوراها نظرشان در مورد مسائل و مصوبات چیست و چه رأیی و بر چه اساسی داده‌اند؟

3.وقتی مذاکرات مجلس علنی است چرا باید مذاکرات اعضای شورای نگهبان درباره‌ی همان مصوبه، غیرعلنی و غیرقابل‌پیگیری باشد؟

4.جلسات شورای نگهبان حداقل در مورد صلاحیت کاندیداهای ریاست جمهوری باید به‌صورت زنده از طریق صداوسیما به اطلاع مردم برسد. شاید گفته شود ممکن است آبروی کسی یا آبروی نظام؟! درخطر افتد اما کسی که قرار است به استخدام مردم درآید بهتر است پیش از ثبت‌نام و کاندیداتوری فکر همه‌چیز را کرده باشد و دلیلی ندارد کسی که آبروی نظام را می‌برد در امنیت و صاحب قدرت باشد!

5.جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام و مجلس خبرگان باید به‌صورت زنده از صداوسیما پخش شود.

6.با ایجاد رادیوهای محلی و نیز از طریق اینترنت باید محتوا و مذاکرات جلسات شوراها به‌صورت زنده در اختیار مردم قرار گیرد.

7.ساختاری طراحی شود که طبق آن امکان نظارت بر رفتار نمایندگان مجلس فراهم‌شده و آنان هم باید حداقل در مقابل ملت و رهبری پاسخگو باشند.

8.مجلس باید به‌صورت دائمی اقدام به تحقیق و تفحص در وزارتخانه‌ها و کلیه‌ی نهادهای اجرایی و حتی قضایی نموده و گزارش آن را حداقل هر شش ماه یک‌بار به اطلاع عموم ملت برساند. لازم است رسانه‌ها مستقیماً و حضوراً در جریان روند این تحقیق و تفحص قرارگرفته و به اطلاع مردم برسانند.

9.محل درآمد و هزینه‌ی تمامی رسانه‌ها اعم از صوتی، تصویری، مکتوب و مجازی و حامیانشان باید مشخص و توسط فردفرد آحاد جامعه قابل پیگرد باشد.

10.کلیه‌ی کاندیداها در انتخابات مختلف لازم است ریز هزینه‌های انتخاباتی خود و فهرست دارایی‌شان را به اطلاع مردم برسانند.

11.قانون اعلام دارایی و اموال باید شامل حال تمامی ارکان و مسئولان نظام در هر سطحی باشد و علاوه بر افراد تحت تکفل، شامل کلیه‌ی اقوام درجه‌یک و فرزندان شود.

12.بی‌شک در بین اعضای خانواده، خویشاوندان و نزدیکان مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام ممکن است عده‌ای مشغول فعالیت اقتصادی باشند؛ در این صورت لازم است این فعالیت‌ها به‌صورت دائمی و ویژه بازرسی‌شده و گزارش آن در اختیار مردم گذاشته شود و حتی شهروندان بتوانند از طرق قانونی شخصاً نسبت به حسابرسی اقدام نمایند.

13.هیچ‌یک از مناقصات دستگاه‌های دولتی و حاکمیتی، زیرمجموعه‌ها و شرکت‌های خصوصی در ارتباط با پروژه‌های دولتی نباید در پشت درهای بسته و بدون حضور حداقل خبرنگاران رسانه‌های جریان‌های مختلف برگزار شود.

14.هر شهروندی باید بتواند نسبت به حساب‌رسی پروژه‌ها و قراردادهای دولتی در دست اجرا شخصاً اقدام کند.

15.در هر یک از حوزه‌های انتخابیه، ستادهای انتخابات و هر مکانی که در ارتباط با اخذ و شمارش آراء است؛ باید دوربین‌های پخش زنده قرار داده شود تا مردم بتوانند از طریق اینترنت مستقیماً بر جریان برگزاری انتخابات در تمامی مراحل اخذ رأی و شمارش، نظارت مستقیم داشته باشند.

16.نتایج انتخابات باید به‌صورت تفکیک هر صندوق به اطلاع عموم مردم برسد. همچنین لازم است تصویر برگه‌های رأی مرتبط با هر صندوق نیز به‌وسیله‌ی اینترنت در اختیار قرار گیرد تا امکان بررسی دقیق‌تر نتایج استخراج‌شده از صندوق‌ها برای مردم فراهم شود.

17.صداوسیما باید در ساعات پرمخاطب نسبت به آگاه‌سازی مردم با قوانین و حقوق خود اقدام کند.

18.با ایجاد اتحادیه‌ها، سمن‌ها و تشکل‌های مردمی و اعطای اختیارات مناسب و کافی به آنان و نیز تشکیل احزاب و گروه‌های واقعاً مردمی به‌عنوان چشم ناظر مردم بر حکومت و نیز رابط حکومت با مردم، می‌توان ساختار نظارت مردمی را تقویت و مؤثر کرد.

19.برای اجرای دقیق‌تر سیره‌ی علوی باید بر جمیع ارکان حوزه‌های علمیه و بیوت علما و مراجع هم نظارت مردمی اعمال شود.

وقتی حتی امام معصوم برای خود مصونیت قائل نیست و مردم را به نظارت دعوت می‌کند مسئولان نظام اسلامی چه تقدسی دارند که از نظارت و پاسخگویی مصون باشند؟


لزوم حرکت تشکیلاتی جنبش به سوی بهار

ارسال شده توسط عباس مهدوی در 96/2/23:: 11:26 صبح

با نگاهی گذرا به تاریخ درمی‌یابیم یکی از مهم‌ترین دلایل موفقیت یا شکست جنبش‌ها و جریان‌ها ریشه در میزان انسجام و نظم تشکیلاتی باهدف جذب و تربیت نیرو داشته است. اگر امروز شاهد خیل عظیم محبان و شیعیان اهل‌بیت علیهم‌السلام هستیم یک دلیلش کار تشکیلاتی و تربیت نیرو در قالب آن بوده است.

ائمه‌ی هدی صلوة‌الله‌علیهم‌اجمعین به‌نوعی کار تشکیلاتی و هرمی می‌کرده‌اند؛ در رأس این هرم امام قرار داشت پله‌ی پایین‌تر یاران نزدیک و صدیق، فرزندان صالح و شاگردان خاص بودند پله‌ی دیگر شاگردانِ شاگردان و یارانِ یاران قرار داشتند و... به همین ترتیب بود که حکومت زمانی که به خود می‌آمد، می‌دید در دورترین بلاد اسلامی که چه‌بسا مردمش عربی نمی‌دانند و جز کارگزاران حکومت و علمای وابسته و تعالیم ایشان چیزی ندیده و نیاموخته‌اند، محبان امام شیعه سر به طغیان و قیام برداشته‌اند!

جریان عدالت‌خواهی اسلامی یا همان عدالت توحیدی اگرچه نقطه‌ی عطف و شاید بهتر باشد بگویم نقطه‌ی آغازش قیام امام خمینی و نهضت اسلامی بود اما متأسفانه پس از انقلاب، با شهادت و فوت نظریه‌پردازان و متفکران تراز اولش نظیر شهید مطهری، شهید بهشتی، مرحوم طالقانی و ... نیز مشغول شدن دیگر شخصیت‌های شاخصش نظیر امام خامنه‌ای به امورات و مهمات مملکتی و حکومتی عملاً در بحث نظریه‌سازی و ایجاد موج اجتماعی عقیم ماند تا آنکه به‌مرور آنچه امام راحل از آن بیم می‌داشت محقق شد و انقلاب به دست نااهلان لیبرال و پیاده‌نظام متحجرشان و نیز اشرافی ریشو که به‌مراتب خطرناک‌تر از اشراف کرواتی هستند، افتاد.

مقصر اول این اتفاق البته جماعت حزب‌اللهی هستند، اکثریت این جماعت به‌جای تفکر و اندیشه‌ورزی راه پیروی کورکورانه را در پیش گرفتند و خواسته و ناخواسته تعصب را جایگزین تعقل کردند و بدین ترتیب بود که عرصه را به دشمن واگذاردند. عمق فاجعه به حدی است که پس از قریب 8 سال از فرمان کرسی‌های آزاداندیشی و لزوم نقادی حتی نسبت به رهبری شاهد تکفیر آزاداندیشان به جرم نظر مخالف با بعضی از دوستان حزب‌اللهی هستیم!

امروز نمی‌توان مطمئن بود تا چه حد سواری بر موج احساسات پاک بچه‌های مذهبی بتواند کشور را از شر منافقان و مزوران براند خاصه اینکه سوارکاری بر موج احساسات روش تخصصی این جماعت زر و زور و تزویر است.

پیروزی دکتر احمدی‌نژاد در انتخابات سال 84 اگرچه در نوع خود احیاگر جریان عدالت‌خواهی و برانگیزاننده‌ی موج عدالت‌خواهی توحیدی در جامعه هست اما از همان ابتدا به علت نبود تشکیلات منظم و منسجم و نبود دستگاه نظریه‌پردازی و هدایت بدنه‌ی اجتماعی باعث شد عین آن 8 سال توسط دشمنان دوست‌نمای اصول‌گرا مصادره و درنهایت توسط همان‌ها در سال 92 متوقف شود و امروز کار به‌جایی برسد که حتی برخی از صدیقان و متفکران حامی این جریان نسبت به اصالت آن و صداقت رأس آن به شک افتاده و از لزوم گذر از احمدی‌نژاد و ماندن بر آرمان‌های او بگویند!

ازاین‌رو این حقیر پیشنهاد دارم دوستان احمدی‌نژادی باهدف نظم بخشیدن به کارها، شناسایی و استفاده از ظرفیت بدنه‌ی اجتماعی و در رأس همه تبیین و تشریح آرمان‌های انقلاب اسلامی یک تشکیلات مثلاً حزب را ایجاد کنند و البته الزامی هم نیست که در شرایط کنونی شخص دکتر یا اطرافیان نزدیک و شناخته‌شده‌ی ایشان مستقیماً و رسماً در آن حضورداشته باشند.

این‌که نام و نوع این تشکیلات چه باشد بعید است مهم باشد اما به فرض قبول عنوان حزب، اینجانب پیشنهاد‌های ذیل را مطرح می‌کنم:

(لازم به تذکر است که آنچه در زیر آمده صرفاً یک طرح کلی و فاقد جزئیات و دقت لازم است)

اهداف و آرمان‌ها: 

1.      گسترش مشارکت آگاهانه‌ی مردم در فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ارائه‌ی الگوی مناسب حزب اسلامی از طریق جذب و آموزش نیروی انسانی.

2.      نظارت بر تمامی ارکان و کارگزاران نظام اسلامی به نمایندگی از مردم باهدف اجرای اصل علوی لزوم نظارت عامه بر مسئولان و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر ایشان.

3.      معرفی، تبیین و پیاده‌سازی الگوی صحیح زندگی توحیدی بر مبنای تعالیم اسلامی.

4.      معرفی، تبیین و پیاده‌سازی الگوی صحیح سیاست‌ورزی توحیدی بر مبنای تعالیم اسلامی.

5.      معرفی، تبیین و پیاده‌سازی الگوی صحیح مملکت‌داری بر مبنای تعالیم اسلامی.

6.      معرفی، تبیین و پیاده‌سازی آرمان‌های انقلاب اسلامی، امام خمینی و رهبری.

7.      تلاش فکری و عملی برای بومی‌سازی علوم انسانی به‌ویژه علوم سیاسی، حقوق و اقتصاد.

8.      آسیب‌شناسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی با ارائه‌ی راه‌کار عملی برای رفع آن.

9.      بصیرت‌افزایی در جامعه از طریق ترویج مطالعه‌ی نقادانه و تشکیل جلسات منظم آزداندیشی، مباحثه و نظریه‌پردازی در سطوح شهرستان، استان و کشور.

10.پیگیری منویات رهبری از طریق اطلاع‌رسانی عمومی، بصیرت‌افزایی و تشریح و تبیین آن باهدف ایجاد مطالبه‌ی عمومی در بین مردم.

11.پیگیری مطالبات مردم از دستگاه‌های اجرایی و ... از طرق قانونی و نیز آشناسازی مردم با حقوق قانونی خود و نحوه‌ی پیگیری آن.

12.فقرزدایی، کارآفرینی و ... به‌وسیله‌ی تشکیل انجمن‌های خیریه و جذب مشارکت عمومی.

13.تلاش برای احیای اتحادیه‌ها و سندیکاهای کارگری و همکاری با آنان.

14.تولید و حمایت از محتوای فرهنگی و رسانه‌ای متناسب با اهداف انقلاب اسلامی.

15.مبارزه با جریان‌های گروه‌سالاری (الیگارشی) و مافیای سیاسی، رسانه‌ای، فرهنگی و اقتصادی به‌وسیله‌ی افزایش آگاهی عمومی.

16.ایجاد ارتباط، انسجام و اتحاد با عدالت‌خواهان در سرتاسر جهان.

تذکر:

·       هریک از اعضا در حد توان مالی و به‌صورت داوطلبانه در تأمین منابع حزب مشارکت خواهند کرد.

·       استفاده از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی در ارتباط سریع‌تر و مؤثرتر و درعین‌حال کم‌هزینه‌تر اعضای حزب و تشکیل جلسات می‌تواند مفید فایده باشد.

·       لازم است به‌صورت ماهانه یا فصلی گزارشی مفصل در مورد فعالیت‌ها و هزینه‌کردهای حزب به اعضا ارائه‌شده و سازوکار نظارت مستمر و مؤثر اعضا بر فعالیت سران و کارگزاران حزب تعریف شود.

·       معیار قضاوت فقط حق است نه حزب؛ ازاین‌رو در رقابت‌های انتخاباتی و امثال آن اعضا می‌توانند در صورت تشخیصی غیر ازآنچه حزب تشخیص داده است آزادانه اما به‌صورت مستقل به تشخیص خودشان عمل کنند.

·       معیار حمایت حزب از کاندیداها در جریان انتخابات فقط اصول انقلابی و صلاحیت افراد است نه عضویت حزبی یا جناحی.

این مطلب در:
دولت بهار


گفتاری پیرامون تفاوت «امرونهی» با «توصیه»

ارسال شده توسط عباس مهدوی در 96/1/28:: 9:16 صبح

مهرماه سال 1395 بود که رهبر معظم انقلاب تلویحاً پرده از گفتگویی خصوصی در شهریورماه با دکتر احمدی‌نژاد برداشتند و توصیه به عدم حضور کردند؛ بسیاری از سیاسیان مخالف دکتر احمدی‌نژاد و نیز قشری از حزب‌اللهی‌ها که به لطف نظام تربیتی «تابع‌محور» و به‌دوراز «تفکر نقاد»، به‌شدت تحت تأثیر فضای رسانه‌ای و احساسی هستند برداشتشان از آن بیانات «نهی مطلق» دکتر از هرگونه مشارکت و حتی حمایت در جریان انتخابات است اما با نگاهی دقیق به بیانات رهبری به دو نکته‌ی اساسی برمی‌خوریم:

«با ملاحظه‌ی حال مخاطب و اوضاع کشور به یک آقایی انسان توصیه می‌کند که آقا شما اگر در این مقوله وارد شدید، این دوقطبی در کشور ایجاد می‌شود.»

«ملاحظه‌ی حال»

«به شما می‌گویم وارد نشو. نمی‌گویم هم وارد نشو. امرونهی نیست. حالا بعضی گفتند آقا دستور دادند، امر کردند، نه گفتیم صلاح نمی‌دانیم.»

«امرونهی نیست»

1. چه لزومی دارد رهبری اشاره به «ملاحظه‌ی حال» کرده و تأکید فرمایند «امرونهی» نیست؟

2. از کجای این بیانات فهمیده‌اند این یک «نهی» است برای همه‌ی زمان‌ها؟

نکته‌ی قابل‌تأمل دیگر این هست که امام خامنه‌ای این دو قید «ملاحظه‌ی حال» و «امرونهی نیست» را صرفاً برای موضوع شرکت در انتخابات به‌کاربرده و به‌هیچ‌وجه تأکید خودشان را مبنی بر «لزوم عدم دوقطبی شدن فضای جامعه» مقید نفرموده‌اند؛ بااین‌حال سیاستمدارانی که برخی از آنان همین چند روز پیش که دکتر ثبت‌نام کرد در ردیف ولایت شناسان و ولایتمداران قرارگرفته‌اند و دوستانی که با همه‌ی اخلاصشان در موضوع ولایت پر بیراه نیست اگر «رفاعه‌های زمانه» لقب گیرند که از بیم انحراف مختار، حسین‌گویان دست در دست شمر نهاده‌اند! اصرار دارند توصیه‌ی رهبری همان نهی است و برای یک ولایتمدار نباید فرقی بین امرونهی و توصیه باشد!

هرچند عده‌ای هم تفاوت تحلیل دکتر از شرایط جدید را با تحلیل خودشان نشانه‌ی انحراف ایشان دانسته‌اند حال آنکه رهبری حتی تفاوت تحلیل با تحلیل رهبر را ضدیت نمی‌دانند، اما:

با دقت در بیانات رهبری می‌شود دریافت آنچه اصل هست «عدم فضای دوقطبی در جامعه» است و «مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات» فرع بر این قضیه است یعنی این عدم مشارکت مادامی لازم است که جلوی دوقطبی شدن را بگیرد وگرنه قضیه فرق خواهد کرد؛ به دو مثال زیر توجه فرمایید:

الف. قاتلی سر کوچه ایستاده است «الف» از «ب» مشورت می‌گیرد «ب» می‌گوید باید زنده بمانی پس بیرون نرو!

1. «الف» حساب‌وکتاب می‌کند می‌بیند می‌شود بیرون رفت بدون آنکه کشته شود پس می‌رود.

2. «الف» متوجه می‌شود می‌بیند قاتل رفته و خطر دفع شده است پس بیرون می‌رود.

3. این بار قاتل به داخل خانه آمده و راه نجات در بیرون رفتن است پس می‌رود.

کدام نتیجه را باید گرفت؟

نتیجه 1. «الف» به «ب» کج‌دهنی کرده است زیرا «ب» گفته بود نرو ولی رفت!

نتیجه 2. «الف» به توصیه‌ی «ب» گوش نموده و جان خود را حفظ کرده است!

ب. به شما می‌گویند «باید» به مشهد بروی و «توصیه» هم می‌شوید که با هواپیما سفر کنید ولی شما به هر علتی به این نتیجه می‌رسید اگر با قطار بروید بهتر است آیا اکنون شما یک نافرمان هستید؟ اصل مقصد است یا وسیله‌ی نقلیه؟ وسیله‌ی نقلیه مقصد را تعیین می‌کند یا مقصد وسیله‌ی نقلیه را؟

بلی! «توصیه» با «امرونهی» فرقش این است که امر شد مراقب باش «دوقطبی» ایجاد نشود و توصیه شد طبق ملاحظه‌ی حال شرکت نکن! پس اصل: «عدم دوقطبی» است و شرکت یا عدم شرکت فرع آن.

اگر شرکت در انتخابات باعث دوقطبی می‌شود پس نباید شرکت کرد اما اگر باعث نشود یا حتی مانع از دوقطبی شود به‌ویژه در حالت دوم باید شرکت کند. (ملاحظه‌ی حال).

بی‌شک شرایط فروردین 96 با شهریور 95 خیلی متفاوت است به‌خصوص اینکه به لطف برخی از دوستان و اغلب مخالفان و دشمنان جناب رئیسی ازجمله بی‌بی‌سی، دوقطبی خطرناک «رهبری-اعتدال» در حال شکل‌گیری است.

کاری هم نداریم آیا طبق برخی از اشارات دکتر و زمزمه‌ها دیداری مجدد صورت گرفته است یا نه؟ اما بی‌شک این انتظار که رهبر آن‌هم در این شرایط باید مثل دفعه‌ی پیش نظر خود را علنی کنند بی‌جاست؛ اما نکته‌ای را به‌ویژه دوستان حزب‌اللهی باید به‌شدت دقت فرمایند که با این نفهمیدن فرق توصیه با امرونهی باوجود تأکید رهبری و اصرارشان بر این که برای ولایتمدار توصیه همان امرونهی است و توجیهاتی نظیر اینکه رهبری نخواسته قانون‌شکنی کند یا دکتر چنین و چنان شود درواقع دارند شخص رهبری را می‌زنند! چگونه؟

امام خامنه‌ای به‌صراحت فرموده توصیه امرونهی نیست ولی دوستان می‌گویند هست! اگر بنا باشد توصیه هم تأثیر امرونهی داشته باشد پس ادعای امرونهی نبودن می‌شود دروغ، آیا رهبر انقلاب دروغ‌گوست؟ آیا کسی که دروغ‌گوست شایسته‌ی ولایت امت هست؟

افلا تتفکرون؟ 


تقصیر ما نیست؛ این گونه تربیت شده ایم!

ارسال شده توسط عباس مهدوی در 95/12/30:: 12:59 عصر

تقصیر ما نیست از همان دوران کودکی آموخته‌ایم دیگری باید به‌جای ما بیندیشد! در مدرسه آموخته‌ایم هرچه معلم گفت یا در کتاب آمد وحی منزل است! مگر نه اینکه روزی که بچه‌ها به لطف معلم کلاس تقویتی، دانستند می‌شود به‌جای یک صفحه فرمول نوشتن و درنهایت اشتباه کردن یک فرمول نیم‌خطی استفاده کرد و مجهول را از میان ماتریس تواندار کشف نمود؛ معلم ریاضی قانونی را که از اول ابتدایی و بلکه پیش از آموخته بودیم یادآور شد که:‌ «به صفحه‌ی اول کتاب نگاه کنید! نویسندگان دکترا دارند من و فلانی خیلی سواد داشته باشیم فوق‌لیسانس هستیم پس وقتی آقایان دکتر می‌گویند این روش را استفاده کنید شما هم باید چنین کنید»

اصلاً این یک قانون محض بود؛ در جروبحث‌هایمان هم هرگاه کم می‌آوردیم به این برهان متوسل می‌شدیم که «آقامون» یعنی معلممان چنین گفته پس درست است. بی‌خود نبود معمولاً هیچ بحثی به نتیجه نمی‌رسید مگر طرف مقابل آقا یا خانومشون چیزی در مورد این موضوع نمی‌گفته بود!

حالا هم که بزرگ شده‌ایم همین وضع ادامه دارد منتها این بار شخصیت‌های عمدتاً سیاسی جای معلمانی را که اکنون تبدیل به موجوداتی ترحم‌انگیز و مسخره در ذهن ما شده‌اند گرفته‌اند.

همه‌چیز بستگی به تربیت ما دارد اگر ما را بچه‌ی مسجدی و نمازخوان تربیت‌کرده و از غرب متنفر کرده باشند خدایانی از جنس اصول‌گرا، حاج‌آقا، آیت‌الله و کیهان خواهیم داشت و اگر شیفته‌ی غرب تربیت‌شده باشیم خدایانی از جنس اصلاح‌طلب، سید عباشکلاتی و بی‌بی‌سی خواهیم داشت.

در این میان جماعت غرب‌زده یک‌مشت طفلکی بیشتر نیستند! حرفی برای گفتن ندارند بزنند دروغ و تهمتشان نگیرد و پاسخ بشنوند سریع ذاتشان را رو کرده و با فحش و تمسخر به سراغت می‌آیند؛ دست خودشان نیست که باید تحملشان کرد!

اما این وسط جماعت خودحزب‌اللهی‌پندار به‌مراتب بیشتر روی اعصاب هستند؛ حالا شما برو واو به واو بیانات رهبری را برایشان مرور کن با مواضع و بیانات این خدا و آن شیطان قیاس کن، اصلاً سخن صریح رهبری را رو کن دست‌آخر اگر جمله‌ای را یا حادثه‌ای را با حذف پس‌وپیش چماق نکنند اگر صریحاً نگویند ما که از پشت پرده خبر نداریم ولی حاجی که خبر دارد چنین گفته این جمله را خواهد گفت: «این‌هایی را که می‌گویی فقط برداشت خود توست نه بیشتر!»

اما هر دو گروه یک وجه مشترک دارند: نمی‌خواهند برخلاف آنچه فهمانده شده‌اند را بپذیرند.

حالا ما حرص بخوریم چرا خانم دکتری که تا همین یک ماه پیش سینه‌چاک دکتر احمدی‌نژاد بود به ناگاه دشمن درجه یکش شد که مگر رهبری امر نفرمود بنشین سر جایت و فعالیت سیاسی نکن؟ اعصابمان را خورد کنیم که آقای دکترای حقوق و احتمالاً قاضی آینده چرا هرچقدر برایش دلیل و برهان می‌آوریم بازهم یک جمله‌ی تقطیع شده یا حداقل منحصر به یک زمان خاص از دکتر یا رهبری را علم کرده و بهانه‌ی کینه‌ی شتری‌اش می‌کند! باور کنید دست خودشان نیست این‌گونه تربیت‌شده‌اند قرار نیست خودشان تفکر و تعقل کنند این وظیفه‌ی دیگرانی است که آقای بالای سر ما هستند!

ما را این‌گونه تربیت‌کرده‌اند تنها بعضی از ما فهمیدیم و آموختیم باید به این وضع پایان داد.

ملتی که اهل تفکر و مطالعه‌ی نقادانه نباشد و بلد نباشد هر چیزی را که به خورد ذهنش می‌دهند سبک و سنگین کند، ملتی که درک نکند وقتی می‌فرماید: «ببین چه می‌گوید نبین که می‌گوید» یعنی چه؟ سرش کلاه خواهد رفت و از همه بدتر با همه‌ی عشقی که به علی (ع) دارد زمام امور را به دست معاویه خواهد سپرد؛ چرا؟ چون علی (ع) اهل منطق است و اینان منطق ندارند ولی معاویه اهل دغل است و خوب بلد است چگونه اذهان این جماعت آماده‌ی فریب خوردن را مدیریت کند با پول و فحشا نشد با ریش و تسبیح!

این سطور را در آخرین دقایق سال 1395 می‌نویسم و از خدا می‌خواهم سال نو را به‌راستی برای همه‌ی ما سالی نو گرداند. آمین! 





بازدید امروز: 20 ، بازدید دیروز: 29 ، کل بازدیدها: 210555
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ