سفارش تبلیغ
صبا
هان! مبادا کسی که نمی داند، از فرا گرفتن شرم بدارد ؛ چرا که ارزش هرانسان، چیزی است که می داند . [امام علی علیه السلام]
پیغام سروش
 
حق امام علی بر گردن مردم این هست که وی را در آشکار و نهان نصیحت

وقتی امام علی در خطبه‌ی 34 حق خود بر گردن مردم را نصیحت شدن در آشکار و پنهان می‌داند، دقت داشته باشید دارد از نقد حاکم می‌گوید نه امام! امام واجد تمام شؤون پیامبر مگر رسالت است؛ اما در امر قضاوت، تفسیر دین، سرپرستی جامعه و الگو بودن، امام و به تبع آن ولی‌فقیه جانشین پیامبر هستند.

در امر سرپرستی حتی پیامبر مگر در جایی که وحی نازل شده بود، بنا به اختیار خود عمل می‌کرد و بحث مشاوره در اینجا وارد شده است. در بحث رسالت، تفسیر دین و قضاوت که مشاوره معنا ندارد؛ خدا حکم کرده باید اجرا شود.

در بحث حکومت‌داری و مملکت‌داری است که خداوند با هدف تربیت انسان، مشاوره را قرار داده و در مشاوره هم بنا نیست بله‌قربان‌گویی شود؛ بلکه بحث تضارب آراست.

پیامبر یک نظر می‌دهد، سلمان یک نظر، ابوبکر یک نظر و ... در ادامه روی نظرات بحث می‌شود در نهایت پیامبر نتیجه‌گیری کرده و تصمیم می‌گیرد و وقتی تصمیم گرفت، همه ملزم به اطاعت خواهند بود.

درواقع به امر خدا، پیامبر حق نداشت امور را بدون مشارکت مردم اداره کند حتی اگر نتیجه‌ی این مشارکت تصمیم نه چندان صحیح جنگ در احد می‌شد. هرچند در همان احد هم شاهد بودیم پیامبر باز هم بهترین تصمیم را گرفت؛ ولی امت اشتباه کرد و تخلف نمود.

یعنی، رهبر جامعه باید اهل مشاوره و شنیدن نظرات مردم باشد و بر اساس آن تصمیم بگیرد و این تصمیم هم بگونه‌ای باشد که درهرحال بهترین تصمیم است.

رهبر مسئول عدم انحراف جامعه است. اگر جامعه به چنان مرحله‌ای رسید که امیدی به اصلاحش نبود، یعنی امام را فرمانبرداری نمی‌کرد، باید مثل امام حسن کار را واگذارد و به دیگر شؤون امامت یعنی، الگو بودن، تفسیر دین، قضاوت بین مؤمنان و تربیت مردم همت گمارد.

اینجاست که امام علی به عنوان حاکم و رئیس جامعه، نه به‌عنوان قاضی، الگو و مفسر دین، حق خود بر گردن مردم را در کنار فرمانبرداری، گرفتن مشاوره و شنیدن نصیحت می‌داند.

اینجاست که امام سجاد در رساله‌ی حقوق حق حاکم بر مردم را دقت کنید حق حاکم نه امام را این می‌داند که ما او را خیرخواهانه نصیحت کنیم و قیدی هم مشخص نمی‌فرماید که اگر این حاکم امام معصوم بود این حق برداشته می‌شود.


کلمات کلیدی: سیاست

نوشته شده توسط عباس مهدوی 97/3/13:: 11:31 صبح     |     () نظر
 
دردی بی درمان به نام گذشته گرایی افراطی

به‌راستی معیار خوب بودن و بد بودن یک حاکم چیست؟
هارون از افغانستان امروزی تا حوالی تونس و از آسیای میانه تا سودان را در ید قدرتش داشت و تمامی پادشاهان آن زمان، در برابرش سر تعظیم و احترام فرو می‌آوردند و چنان امنیتی فراهم آورده بود که در نوع خود بی‌نظیر بود.
(اهل تحقیق هم می‌دانند که قدرت واقعی بنی‌عباس حداقل تا قبل از روی کار آمدن غلامان ترک با وزرای ایرانی بود و حتی تضعیف عربیت و ترویج شعوبی‌گری ایرانی و زبان فارسی سیاست خلفای عباسی برای بیمه شدن مقابل خطر احیای امویه بود که البته چندان هم بی‌هزینه و دردسر نبود).
دوران هارون‌الرشید را به عبارتی نقطه‌ی عطف فرهنگی و علمی مسلمانان می‌دانند، دارالترجمه‌ها دروازه‌های علم دیگر ملل را بر مسلمانان گشودند و شارلمانی در برابر ساعت عقربه‌داری که هارون هدیه فرستاده بود انگشت حیرت به دهان گزید!
و بی‌شک اگر ارتش هارونی در برابر تهاجم خارجی نه تنها از هم نمی‌پاشید که پیروز هم می‌شد.
می‌گویند شاه‌عباس هم چنان قدرت و شوکتی به هم زد که در نوع خود بی‌نظیر بود. بیشترین ثروت، قدرت و ثبات در ایران صفوی را مردم دوران شاه‌عباس تجربه کرده‌اند.
از حق نگذریم آقامحمدخان هم در نوع خود توانست ایران را از بی‌ثباتی و آشفتگی نجات دهد. همین بس که پس از قریب به صد سال برای اولین‌بار پس از مرگ یک پادشاه کشور دچار بی‌ثباتی و هرج‌و مرج نشد و جانشینش بدون هیچ رقیب جدی توانست بر تخت نشسته و سکان شرق تا غرب مملکت را به دست بگیرد!
نادرشاه هم به گفته‌ی مسئولان آرامگاهش که ادعای چندان گزافی هم نیست، منجی ایران بود و حتی منادی وحدت مذاهب اسلامی.
رضا شاه را هم که می‌گویند پس از ده سال بی‌دولتی، دولت مقتدر مرکزی، ارتش ملی، راه آسفالته، راه‌آهن، دانشگاه و چند کارخانه پدید آورد که الحق فارغ از نتیجه و واقعیت ارتش و راه‌آهن، دستاوردهای بزرگی بود برای کشور.
با همه‌ی این اوصاف فکر می‌کنم قهرمان بودن نیاز به ویژگی‌های مهم‌تری دارد وگرنه بعید است حتی بین برادران اهل سنت کسی به روح هارون فاتحه بفرستد برای شاه‌عباس طلب خیر کند برای تحقیر خواجه‌ی تاجدار، آقامحمدخان را آغامحمدخان ننویسد و نادرشاه را قهرمان تاریخی ایران بداند.
رضاخان هم وقتی ایران را ترک کرد ملت به شادمانی پرداختند و حتی بعضی گفته‌اند قدم اشغالگران متفق را خوش داشتند.
تلگرام و ماهواره خوب است اما لازمه‌ی سواد چیزهای دیگری است زشت است ادعای سواد داشته باشیم ولی مثل عوام بی‌سواد چون از شرایط حال راضی نیستیم-که راضی‌کننده هم نیست- به جای فکر کردن به راه حل، پای روضه‌ی گذشته‌ی موهوم اشک بریزیم.
آیا به‌راستی، گذشته‌گرایی افراطی درد بی‌درمان ایران و ایرانی شده است؟


کلمات کلیدی: سیاست، فرهنگ

نوشته شده توسط عباس مهدوی 97/2/4:: 11:46 عصر     |     () نظر
 
ویژگی مهم جامعه ی عوام زده

یک ویژگی مهم جامعه‌ی عوام‌زده، حس بالای قهرمان‌سازی و یا مقدس‌سازی از شخصیت های مشهور، به‌ویژه در بُعد ملی و مذهبی است.
اما این قهرمان‌سازی یا مقدس‌سازی چه نتایجی دارد؟
نخست اینکه هاله‌ای قدسی دور شخص مقدس و یا قهرمان کشیده و راه هرگونه نقد را بر وی می‌بندد؛ در این حالت، اگر  شخص مقدس و یا قهرمان، دارای عیبی هم باشد، مجالی برای نقد و اصلاح نمانده و چه‌بسا این عیب به‌مرور زمان بزرگ‌تر شده و حتی چون الگوی جامعه به‌ویژه جوانان است، این عیب، به آنان هم سرایت می‌کند.
دوم اینکه این قدیس یا قهرمان، عملاً تبدیل به سنگری می‌شود تا عده‌ای که عموماً در این مقدس‌نمایی و قهرمان‌نمایی نقش داشته‌اند،‌ پشت سر وی قایم شده تا راه هرگونه اعتراض و انتقاد را نسبت به اعمال خود ببندند و هرچه می‌خواهند بر سر ملت بیاورند.
اما از همه مهم‌تر اینکه ممکن است ذهن عوام، به‌ویژه نسل جدید، دچار تناقض شود. از یک طرف فردی را یا نهادی را نمونه‌ی همه‌ی خوبی‌ها و پاکی‌ها می‌دانند و از طرف دیگر ممکن است شاهد عملی یا سخنی باشند که منطقاً اشتباه است!
در این حالت سه احتمال وجود دارد:
1. عوام آنچنان دچار تعصب هستند که برای هر عمل و گفته‌ی ولو غلط، توجیهی حتی مضحک می‌تراشند؛ حداقش این است که می‌گویند: «حتماً یک چیزی هست که ما نمی‌فهمیم».
در این حالت شاهد جماعتی شدیداً غیرمنطقی، نفهم و عصبی‌مزاج هستیم که دائماً با عَلَم تکفیر و خط‌کش دوست و دشمن با مخالفان و منتقدانشان برخورد می‌کنند.
2. عوام به‌شدت دچار سرخوردگی شده و چون نمی‌توانند در ذهنشان تحلیل درستی نسبت به آنچه می‌گذرد داشته باشند، نسبت به همه‌چیز و همه‌کس، حتی قدیسان و قهرمانان دیروز، بدبین شده و در ادامه یا از جامعه منزوی می‌شوند و یا تبدیل به شخصیت ضداجتماعی و خشونت‌طلب می‌گردند.
3. اینقدر قدرت تحلیل و منطق بالا دارند که از عوامی درآمده و به صف خواص درآیند و دریابند، آن‌کسی که برایشان قهرمان و مقدس هست، در‌هرحال، بری از اشتباه و خطا نیست و او هم ممکن است روزی آن کند که نباید! پس معقول آن است که نگاهی متعادل‌تر به مسائل داشته و افراد و جریان‌ها را با مجموعه‌ی نقاط مثبت و منفی ارزیابی کرده و بسنجند.
بی‌شک جامعه‌ای آینده‌ای درخشان و موفق خواهد داشت که مثل خواص بیندیشد و با قهرمان‌سازی و مقدس‌سازی، هاله‌ی عصمت به دور هیچ شخص و گروهی نکشیده و راه نقد و ارزیابی عملکرد و مسئولیت خواستن را بر خود نبندد.
به امید روزی که همه‌ی ما به مدد مطالعه و تفکر نقادانه و به‌دور از تعصب، اهل خواص باشیم نه عوام.


کلمات کلیدی: سیاست، جامعه

نوشته شده توسط عباس مهدوی 97/1/26:: 5:48 عصر     |     () نظر
 
خوزستان، ثروتمندی مستمند و زخم خورده، در حاشیه ی جنوب غربی ایران

حال خوزستان به‌عنوان یکی از غنی‌ترین استان‌های ایران، اصلاً مساعد نیست. آبش را می‌برند، با طرح‌های اشتباهی مثل سد گتوند، آنچه مانده را شور می‌کنند، آن‌ آبی هم که هنوز شور نشده خرج طرح‌های غیر اقتصادی مانند کشت نی‌شکر می‌شود!
از طرف دیگر فعالیت‌های شرکت نفت خود یکی از عوامل خشک شدن هورها و گسترش بحران ریزگردهاست.
اما کاش همه‌ی معضلات این استان زرخیز، به همین‌جا ختم می‌شد. یک شهروند اهوازی، از جمله عوامل نارضایتی و خشونت را در این استان، رفتارهای تبعیض‌آمیز به‌ویژه علیه اقوام عرب می‌داند؛ «به عنوان نمونه، تبعیض در استخدام، باعث شده در بین برخی از مردم، شرکت ملی حفاری به شرکت ملی بختیاری معروف شود».
فقر و بیکاری در کنار معضلات آلودگی هوا، شوری و انتقال آب و در رأس همه تبعیض در تقسیم فرصت‌ها و مشاغل و نگاه امنیتی به فعالیت‌های برخی از اقوام به‌ویژه اعراب که نمونه‌اش را در برخورد شدید و غیر منطقی با جوانی هیجان‌زده و البته ناراضی از فقر و بیکاری و تبعیض، در مسابقه‌ی فوتبال دیدیم که گویا شعاری داده بود؛ همگی مسائلی است که خوزستانی‌ها هرروز با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و گاهی هم به اعتراض بر می‌خیزند.
نکته‌ی دیگر اینکه گویا عده‌ای مایلند حتی از نحوه‌ی پوشش تاریخی اقوام عرب به بهانه‌ی شباهت با اعراب سعودی، درحالی‌که هیچ ربطی به سعودی‌ها ندارد، داستان امنیتی درست کنند! اما مگر چفیه‌ی قرمز در طول تاریخ، جزئی از فرهنگ و پوشش ایرانیان عرب نبوده است؟ آیا فکر نمی‌کنیم این قبیل رفتارها که حتی گاهی در انتخاب نام اماکن و شهرها نمود پیدا می‌کند، باعث ایجاد حس سرکوب هویت قومی و نارضایتی می‌شود؟
یکی از مسئولان محلی استان می‌گوید: «اعراب خوزستان خود را هرگز جدا از ایران ندانسته و بر ایرانی بودن خود می‌نازند، این حقیقتی است که حداقل در دفاع مقدس به عینه ثابت شده است؛ حتی بر خلاف برخی از جوسازی‌های دشمنان، در هیچ یک از اعتراضات اخیر صحبتی از جدایی نبوده  و فقط اعتراض مدنی نسبت به مسائل هویتی و اقتصادی بوده است؛ ولی گویا برخی از مسئولان، به‌ویژه سکان‌داران اقتصاد خوزستان، دوست دارند طور دیگری بیاندیشند».
وی افزود:‌«متأسفانه حتی صداوسیما در این زمینه بی‌دقتی می‌کند، اخیراً در برنامه‌ی کلاه‌قرمزی محل سکونت هر قومی را با عروسک روی نقشه‌ی ایران نشان دادند بدون آنکه کوچک‌ترین اشاره‌ای به اقوام عرب ساکن خوزستان شود که این خود باعث اعتراض مردم شد».
این مسئول که نمی‌خواست نامش فاش شود در ادامه گفت: «فقط اقتصاد «راهیان نور» به‌تنهایی می‌تواند تا حدود زیادی فقر و بی‌کاری را از چهره‌ی این استان ثروتمند بزداید؛ ولی متأسفانه دستگاه‌های حکومتی، به‌ویژه نظامی، حتی فلافل‌فروشی‌های مسیر راهیان نور را به دست مردم بومی نمی‌دهند».
به‌نظر می‌رسد تداوم بی‌اعتنایی به آنچه در خوزستان می‌گذرد و به‌ویژه نگاه صرف امنیتی به اعتراضات مردم، نه تنها حلّال مشکلات کمرشکن این خطه‌ی شهیدپرور نباشد بلکه با ادامه‌ی این روند، باید منتظر حوادث تلخ‌تر و حتی سوء‌استفاده‌ی بیشتر دشمنان باشیم.
هرچند بدون شک خوزستانی‌ها از هر قوم و زبانی که باشند هرگز به دشمنان و بدخواهان ایران و انقلاب، مجال عرض‌اندام و سوء‌استفاده نخواهند داد؛ اما آیا بی‌مهری مسئولان را هم تا ابد بی‌پاسخ خواهند گذاشت؟ الله‌اعلم!


کلمات کلیدی: سیاست، فرهنگ، عمومی

نوشته شده توسط عباس مهدوی 97/1/19:: 11:57 عصر     |     () نظر
 
پایتخت5، از تبلیغ ترکیه تا مسکّنی به نام امنیت!

پایتخت 5 این شب‌ها خوب دارد ترکیه را تبلیغ می‌کند و جالب‌تر آنکه گویا عواملش اصرار ویژه‌ای دارند که تقریباً در هر سکانش، زن یا دختری زیباروی با تی‌شرتی چسبان بر تن یا مرد ترکی شلوارک پوش را نشان داده و حتی گهگداری خیلی زیرسبیلی به‌طوری که بعضی‌ها متوجه نشوند، در نمایی دور، شبانه و کدر، زنی نیمه‌عریان را به تصویر بکشد!
اما گویا این محصول سازمان فرهنگی-رسانه‌ای اوج که گفته می‌شود متعلق به یکی از نهادهای فوق مقدس نظام است، رسالت دیگری هم دارد و آن نشان دادن ناامنی ترکیه و متعاقباً اثبات این مهم که ایران امن‌ترین کشور منطقه و اصلاً جهان است؛ پس شکر نعمت به جای آورید و از این بهشت برین، لذت ببرید.
البته پایتخت 5 اولین نمونه‌ای نیست که در آن، مردم را نسبت به آنچه در خارج می‌گذرد و در صورت کفر نعمت ممکن است بر سر خودشان بیاید، می‌ترساند. مسلماً آخرین مورد هم نخواهد بود؛ اما یک نقطه‌ی اشتراک و یک نقطه‌ی افتراق با آثار مشابه‌اش دارد.
افتراق آنجاست که در تناقضی آشکار با هدف نهایی سرمایه‌گذاران انقلابی؟! و به  قول حاتمی‌کیا، گم‌نام سریال، چنان تصویری از ترکیه و اماکن گردشگری‌اش نشان می‌دهد که هر مخاطبی را ترغیب به سفر می‌کند و اما نقطه‌ی اشتراکش در مورد ناامن جلوه‌دادن این کشور و هشدار درباره‌ی عواقب مهاجرت غیرقانونی اینکه حنایش مثل دیگر آثار مشابه رنگی نخواهد داشت؛ چرا؟
بله، قبول داریم، به‌راستی ترکیه در بهترین حالت بیش از 50 سال است که در مناطق شرقی و بعضاً جنوبی خود ناامن است و جنگ می‌کند. چندین کودتا را تجربه کرده و چه‌بسا بمب‌گذاری و تارِشگری (تروریست) آن هم در اسلامبول، یا قول دولت لائیک، استانبول، امری عادی در این کشور باشد.
اما کماکان درآمد حاصل از گردشگری ترکیه‌ی به‌راستی ناامن، بیشتر از درآمد نفتی ایران امن نباشد کم‌تر هم نیست. این کشور همچنان رقیب جدی و حتی پیشتاز ما در اقتصاد و تولید علم هست؛ فیلم‌ها و سریال‌هایش را به دنیا عرضه می‌کند، خواننده‌هایش چهره‌های جهانی نباشند، حداقل در ایران شهرت بسزایی دارند و با اینکه جنگ‌زده است و حکومتی لائیک دارد، هنوز چالش بزرگی در مسیر تبدیل شدن ایران اسلامی و انقلابی به الگوی برتر ممالک اسلامی و مسلمانان است و حتی توانسته با چند شبکه‌ی فارسی، کل رسانه‌ی ملی ایران را با این همه دبدبه و غبغبه به چالش بکشد!
حالا گیریم پایتخت نه! مرگ تدریجی یک رویا! مرگ تدریجی یک رویا نه، شلیک نهایی یا ده‌ها فیلم و سریال مشابه بسازند که سرنوشت مهاجرت کتک خوردن و سر کلاه رفتن و سرمایه از دست دادن و بی‌چارگی است و ترکیه چنین و چنان است و ایران بهشت موعود! البته اغلب مسافران ترکیه هم از رشوه‌خواری پلیس و ناامنی این کشور و حتی گاهی از امساک ترک‌ها در رسیدگی به جاده‌هایشان می‌گویند؛ ولی باز به سفر ترکیه می‌روند!
این‌ها همه یعنی ما داریم آب در هاون می‌کوبیم؛ یعنی یک کشور با مدیریت صحیح، حتی با وجود چالش‌های امنیتی می‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد؛ آن هم درست در مواردی که رشدشان ربط مستقیم به امنیت دارد؛ مانند گردشگری.
حالا شاید عده‌ای بگویند این در نتیجه‌ی وابستگی به غرب و آمریکاست و ربطی به مدیریت داخلی ندارد؛ ولی مگر فقط ترکیه چنین است؟ چرا بقیه‌ی وابستگان به این مزیت‌ها دست نمی‌یابند؟ چرا ما که وابسته نیستیم با وجود این همه پیشرفتی که داشته‌ایم هنوز در تولید علم، جذب گردشگر و تأثیرگذاری فرهنگی از ترکیه عقبیم؟ چرا بازار ما همواره در رقابت با بازار ترکیه آسیب‌پذیرتر و شکننده‌تر است؟
مشکل اینجاست که مسئولان ایران به جای آسیب‌شناسی و برنامه‌ریزی اصولی برای رفع مشکلات جامعه، دائماً سعی دارند با بزرگ‌نمایی کاستی‌های دیگر کشورها، مردم را با مسکّن‌هایی نظیر امنیت آرام نگهدارند؛ ولی مگر مسکّن تا کجا می‌تواند اثر کند؟ اصلاً مگر مسکّن، درمان است؟
بهتر نیست برای یک بار هم که شده به جای وارونه‌نمایی واقعیت و بزرگ‌نمایی مشکلات دیگران در مقابل ناچیزپنداری مشکلات خود، فکری اساسی و اصولی کرده و به جای تسکین، دنبال درمان باشیم و بگذاریم پایتخت و پایتخت‌ها همان سریال‌های ساده، جذاب و ایرانی با درون‌مایه‌های صادقانه‌ی اجتماعی بمانند و آلوده به سیاست‌های مزورانه نشوند؟
پایتخت 5 در این شرایط، خیلی هنر کند قدری ملت را بخنداند و با زنان زیباروی ترک به وجد آورد؛ همین، نه بیشتر!


کلمات کلیدی: سیاست، فرهنگ

نوشته شده توسط عباس مهدوی 97/1/11:: 12:10 عصر     |     () نظر
درباره
صفحه‌های دیگر
لینک‌های روزانه
لیست یادداشت‌ها
پیوندها
آرشیو یادداشت‌ها