سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
.
در تنگنا و سختی، دوستیِ درست، آشکارمی شود . [امام علی علیه السلام]


نویسنده: عباس مهدوی//درج در: پنج شنبه 95 مرداد 7:: 5:48 عصر

یکی از مهم‌ترین چالش‌های پیش روی دولت در هفته‌های اخیر مسئله‌ی مشمئزکننده‌ی حقوق‌های نجومی برخی از مدیران در مقابل حقوق‌های بعضاً پایین‌تر از سطح بخورونمیر مردم بود. هرچند سال‌های سال هست که مردم از تافته‌ی جدابافتگی برخی از مدیران می‌نالند و بعضاً این احساس بد، مدیران لایق و خدمتگزار را هم مورد کم‌لطفی قرا داده است اما این‌بار حساسیت به وجود آمده و اعتراض‌های صورت گرفته نویددهنده‌ی تغییر رویکرد اجتماع در برخورد با یکی از آشکارترین موارد بی‌عدالتی در مملکتی بود که با انقلابش دعوی عدالت جهانی داشت.

          اما با کمال تأسف باوجود گذشت چند روز از انتشار مبلغ دریافتی اهالی فوتبال که بعضاً نجومی‌تر از نجومی‌های دولتی است هنوز واکنش خاصی را در سطح جامعه نسبت به این موضوع شاهد نیستیم. به‌راستی یک فوتبالیست چه کرده یا می‌کند که شایستگی‌اش را بیشتر از والیبالیست، کشتی‌گیر، بسکتبالیست، معلم، پرستار، کارگر، استاد دانشگاه و کلاً دیگر اقشار جامعه کرده که اکثریت آنان باید هشتشان گرو نهشان باشد ولی بعضی از حضرات فوتبالیست میلیاردی بخورند و بازهم از کم‌لطفی مدیران شاکی باشند و دست‌آخر هم یا باید شاهد ترویج فرهنگ غربی با ظاهرها و رفتارهای ناهنجارشان باشیم یا شاهد گزارش‌های تأسف‌بار از فوت ناشی از مصرف مواد توسط ایشان.

          تصمیم گرفتم از طریق ابزارهای ناچیز در دستم نظیر فیس‌بوک، توییتر و تلگرام نسبت به این بی‌عدالتی اعتراض کرده و توجه دوستان را به دریافتی‌های نجومی‌تر اهالی فوتبال که اتفاقاً اکثراً از بودجه‌ی دولتی ارتزاق می‌کنند جلب کنم. فیس‌بوک تنها محیطی بود که این حرکت بنده که شامل چندین پیام مختلف با مفهوم مشابه بود موردتوجه قرار گرفت اما نکته‌ای عجیب ذهن مرا به خود مشغول کرد.

          بیشترین پیام ذیل مطلبی با این مضمون درج شده بود: «وای بر جامعه‌ای که برایش تار مو مهم باشد ولی ربا، بی‌عدالتی و اشرافیت مهم نباشد وای بر جامعه‌ای رسانه‌زده که سر حقوق نجومی مدیران بلوا می‌کند ولی در مقابل ?#حقوق‌های_نجومی_فوتبالیست‌ها سکوت می‌کند.»

          ظاهراً اشاره به قضیه‌ی حجاب برای برخی از دوستان حزب‌اللهی خیلی گران آمده بود اما واکنش دو نفر از آنان از همه جالب‌تر بود:

          یک نفر در ذیل مطلب مشابه دیگر نوشته بود: «دریافتی نجومی فوتبال در همه‌ی دنیا امری عادی است اما در مورد مدیران هیچ جای دنیا رسم نیست مدیری 100 برابر کارمندش حقوق بگیرد»

          همان شخص در ذیل مطلب مذکور بدون توجه به عادی بودن بی‌حجابی در جهان تذکر داده بود: «هر چیزی باید جای خودش برخورد شود. با این شکل گره زدن‌ها اصلاً موافق نیستم .
دوست عزیز! خودتان هم می‌دانید بحث از تار مو خیلی وقت است که گذشته. یک نگاهی به خیابان‌ها بیندازید! بحث، بحث بمب شهوت است»

          و دیگری که ابتدا مرا به حرکت در مسیر دشمنان اسلام متهم کرده بود در ادامه و ذیل پاسخ بنده مبنی بر لزوم اولویت‌بندی و اصلی-فرعی کردن در برخورد با معضلات جامعه برای نیل به نتیجه‌ی مطلوب نوشته بود: «اگر کل این کشور توسط یک عده‌ی خاص دزدیده شود و تنها راه مقابله با آن کنار گذاشتن اسلام باشد ما به‌هیچ‌وجه قید دین و اسلام را نمی‌زنیم؛ یعنی اگر هرروز یک دزدی جدید رو بشود و اولویت بشود مقابله با دزدی ما آن کار را انجام می‌دهیم ولی هیچ‌وقت از دین و آخرت خودمان دست‌بردار نمی‌شویم!»

          بعید می‌دانم نیاز به تذکر باشد که ازنظر ایشان کنارگذاشتن اسلام و یا وفاداری به آن یعنی چه؟

          یاد این حکایت از شهید مطهری افتادم، بدین مضمون که یک حاجی‌بازاری از آن علیه‌السلام‌ها پس از پانزده سال نذرونیاز صاحب یک پسر شد این پسر در بزرگی فردی اوباش و فاسد شد تا آنجا که رسماً زن روسپی را به خانه‌ی حاجی می‌آورد ولی چون تک‌فرزند وی و حاصل پانزده سال نذرونیاز بود حاجی دلش نمی‌آمد با او برخورد کند. آن زمان گوجه‌فرنگی تازه‌وارد بازار شده و به بادنجان ارمنی معروف بود و به دلیل همین نام ارمنی ازنظر مقدس‌ها نجس و حرام می‌نمود! یک روز به حاجی خبر رساندند که پسرت بادنجان ارمنی به خانه آورده! حاجی خود را به خانه رساند، یقه‌ی پسر را گرفت و فریاد زد: هرچه فساد کردی تحمل کردم حالا کارت به جایی رسیده که بادنجان ارمنی به خانه‌ی من می‌آوری؟ برو گم شو که دیگر پسری ندارم!

          آری! البته سرنوشت مختوم جامعه‌ای که کتاب و نقد در آن غریب باشد همین بازیچه‌ی رسانه شدن و جابجایی اولویت‌هاست؛ اما دوستان علیه‌السلام نگران بی‌عدالتی‌ها و اشرافیت‌ها و در رأس آن‌ها ربا که به فرموده‌ی قرآن جنگ با خدا و پیامبرش و در حدیث مثال زنا با مادر در کنار کعبه است نباشند زیرا هنوز رسانه‌ها اعلام نکرده‌اند: پسر، بادنجان ارمنی به خانه آورده است!

          راستی دعوای سر حقوق‌های نجومی مدیران سر چه بود؟ عدالت یا قدرت؟ اگر برای عدالت بود این سکوت در برابر دریافتی‌های نجومی‌تر فوتبال برای چیست؟

این مطلب در:

دولت بهار


موضوع:فرهنگی

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: شنبه 95 تیر 26:: 2:43 عصر

مهم‌ترین اخبار 26 تیرماه 1395 بی‌شک خبر کودتای نافرجام در ترکیه است هرچند کودتا رویه‌ای عادی و طبیعی در روند سیاسی یک قرن اخیر و حقی محفوظ برای ارتش ترکیه تلقی می‌گردد اما مسائل منطقه و در رأسشان بحران عراق و سوریه و نیز سیاست‌های اردوغان در قبال آن این حادثه را درخور توجه ویژه قرار می‌دهد؛ تاکنون در مورد چرایی و ماهیت کودتای اخیر تحلیل‌های زیادی صورت گرفته است عده‌ای با عینک بدبینی آن را نمایش اردوغان برای بسط هرچه بیشتر قدرت دانسته و نحوه‌ی اجرای کودتا و نامعلوم بودن صحنه‌گردانان آن را ملاک قضاوت قرار می‌دهند؛ عده‌ای با خوشحالی از وقوع این حادثه آن را مقدمه‌ی سقوط اردوغان یا حداقل بی‌ثباتی ترکیه و درنتیجه تقویت محور مقاومت می‌دانند و کسانی هم نگاهی محتاطانه به قضیه دارند.

هنوز قضاوت در مورد ماهیت کودتا زود است اما درهرصورت در مورد این حادثه مسائل زیر قابل‌توجه هست:

1.       این کودتا چه نمایش اردوغان بوده باشد چه توطئه‌ی مخالفان وی، شکستش باعث تقویت جایگاه اردوغان و یکه‌تازی او در ترکیه خواهد شد.

2.      اگر اتفاق دیگری نیفتد حداقل تا چند سال آینده احزاب مخالف اگر باقی‌مانده و منحل نشوند باید آرزوی شکست حزب حاکم و حتی ایجاد شرایط مشابه انتخابات سال گذشته را در خواب ببینند.

3.      در صورت صحت نقش اردوغان در کودتا انتظار بی‌ثباتی در ترکیه ضعیف است و در غیر این صورت باید منتظر حوادث مشابه و ناآرامی در این کشور همسایه باشیم.

4.      در صورت بروز ناآرامی و بی‌ثباتی نکات زیر قابل‌توجه هستند:

·         این بی‌ثباتی نقش مخرب سیاست‌های ترکیه در منطقه را حداقل برای مدت زمانی چندماهه تضعیف خواهد کرد.

·         ورود تکفیری‌ها و به‌ویژه داعش به ترکیه در صورت گسترش بی‌ثباتی قطعی است.

·         نباید گسترش قدرت پ.ک.ک در پی تضعیف دولت مرکزی را نادیده گرفت.

·         درهرصورت ترکیه‌ی باثبات یا حداقل بی‌ثبات اما تحت مدیریت و مهار همسایگان به‌ویژه ایران و روسیه (آنگونه که ناآرامی‌ها از مرزهای ترکیه فراتر نرفته و تکفیری‌ها و تجزیه‌طلب‌ها فرصت ماهی‌گیری از آب گل‌آلود را نیابند) بهتر از یک کشور بی‌ثبات جنگ‌زده با شرقی مدعی استقلال و مناطقی تحت اشغال داعش و دیگر تکفیری‌هاست.

5.      در کل انتظار یک تغییر دموکراتیک در ترکیه بهتر از دل بستن به این قبیل تحرکات بی‌ثبات کننده است اما به نظر نمی‌آید توفیقات سیاسی و اقتصادی اردوغان از یک‌سو و ضعف رسانه‌ای مخالفان و رقیبان داخلی و خارجی در کنار حمایت اروپا و آمریکا از وی این تغییر را برای کوتاه‌مدت میسر کند.

همچنین در با فرض قبول این ادعا که کودتای اخیر توسط مخالفان اردوغان و حزب حاکم طراحی و اجراشده باشد توجه به نکات زیر ضروری است:

1.      هنوز فرمانده یا فرماندهان کودتا دقیقاً مشخص نشده‌اند و اصلاً معلوم نیست موافقان کودتا باید به‌فرمان و امید چه کس یا گروهی به میدان می‌آمدند و اصلاً برنامه و هدفشان پس از سرنگونی اردوغان چه بود؟

2.      حرکت کودتاگران نه منسجم بود نه گسترده به‌طوری‌که از 81 استان ترکیه فقط 2 استان را شامل شد.

3.      تقریباً هیچ‌کدام از مخالفان از کودتا حمایت نکرده‌اند و این خود در تنها ماندن کودتاگران بی‌تأثیر نبود؛ درواقع فقط عده‌ی قلیلی از مخالفان اردوغان آن‌هم به‌صورت غیر منسجم و پراکنده بدون فرماندهی مشخص و واحد وارد میدان شدند.

4.      موافقان اردوغان و حتی کسانی که باوجود مخالفت با دولت، کودتا را بدتر از اردوغان می‌دانستند یکپارچه و با مدیریت منسجم وارد میدان شدند.

5.      به نظر می‌رسد دولت ترکیه با قبول فرض اتحاد مخالفان در کودتا حضور مردم علیه کودتاگران را حمایت اکثریت ترک‌ها از حزب حاکم و اردوغان تعبیر کرده باشند.

6.      هرچند نباید جنگ روانی علیه مخالفان را در این قبیل ادعاهای مذکور در بند 6 نادیده گرفت اما در صورت صحت چنین برداشتی از حرکت پادکودتای ترک‌ها و با توجه به اینکه اتفاقات اخیر موقعیت اردوغان را تقویت و دستش را بازتر خواهد کرد بی‌شک تحلیل فوق تأثیر بسیاری در تصمیم‌گیری وی و متحدانش خواهد داشت.

7.      با فرض موارد 5 و 6 تجربه ثابت کرده که توهم محبوبیت، کشنده‌تر و مهلک‌تر است از هر کودتا و توطئه‌ای!

درهرحال صبر می‌کنیم تا در آینده ماه از پشت ابر بیرون آمده و زوایای پنهان این کودتا آشکار و آشکارتر شود.

این مطلب در:
دولت بهار


موضوع:سیاست

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: یکشنبه 95 تیر 13:: 2:17 عصر

در فلسفه‌ی سیاسی اسلام به‌خصوص سیره‌ی حکومتی مولای متقیان یکی از ابزارهای بسیار مهم که حاکمان و کارگزاران حکومت را از فساد بازمی‌دارد پس از تقوا مسئله‌ی نظارت عمومی بر اعمال و رفتار صاحب‌منصبان است؛ با نگاهی گذرا به قانون اساسی جمهوری اسلامی درمی‌یابیم که هر یک از ارکان و نهادهای حکومت به‌نوعی تحت نظارت مستقیم یا غیرمستقیم قرار دارند، از رهبری گرفته تا نهاد دهیاری همگی از نوعی نظارت و پاسخگویی برخوردار هستند؛ اما در رأس نهادهای نظارتی کشور مجلس قرار دارد که فارغ از نظریات و تحلیل‌ها تجربه ثابت کرده است نقش نظارتی مجلس آن‌چنان مهم و تأثیرگذار است که مجلس فاسد حکومت و به‌ویژه دولت فاسد و مجلس پاک حکومت و دولت پاک را به همراه دارد.

اما از طرفی دیگر، کم‌ترین و کوچک‌ترین نظام نظارت خارجی بر اعمال نمایندگان مجلس در هیچ‌یک از قوانین ایران تعریف‌نشده است؛ به‌راستی چه کسی یا نهادی بر اعمال نمایندگان نظارت می‌کند؟ نمایندگان در مقابل چه کسانی مسئول هستند؟ آیا اصل نظارت خارجی که از ارکان حکومت علوی است نمی‌تواند تقویت‌کننده‌ی قوای نظارت درونی مثل تقوا و حتی تضمینی بر عدم بروز بسیاری از رفتارهای غلط در پی خطر رسوایی باشد؟ اگر نماینده‌ای خدای‌ناکرده از مقام خود سوءاستفاده کرد آیا نمی‌شود حکایت ضرب‌المثل «هرچه بگندد نمکش می‌زنند وای بدان روز که بگندد نمک»؟ چه کسی مسئول پیگیری حقوق مردم در آن صورت است؟

ازجمله مباحث مطرح در بین مردم محل تأمین هزینه‌های انتخاباتی و صدالبته این پرسش‌هاست که چه عاملی باعث می‌شود فردی هزینه‌ای معادل چند برابر حقوق چهار سال نمایندگی برای ورود به مجلس متحمل شود؟ این کدام امتیاز است که چنین خسارتی را برمی‌تابد؟ از کجا آورده است و تعهدات نماینده به پشتیبان‌هایش چیست؟

متأسفانه هیچ ساختاری برای نظارت بر اعمال نمایندگان وجود ندارد و این خواهی‌نخواهی حاشیه‌ی امنی است برای انواع بده‌بستان‌ها، رانت‌ها و خیلی تخلفات دیگر. البته قصد ندارم خدای‌ناکرده نمایندگان خدمتگزار مجلس را زیر سؤال ببرم، درواقع دارم آسیب‌شناسی می‌کنم بر اساس برخی ناملایمات رخ‌داده و برای پیشگیری از سوءاستفاده‌های احتمالی در آینده.

عدم امکان سؤال یا حتی استیضاح نمایندگان یک ایراد بزرگ قانونی است که با توجه به جایگاه مجلس در صورت بروز هرگونه تخلف، زمینه را برای تخلفات گسترده‌تر در دیگر ارکان کشور به‌ویژه دولت فراهم خواهد آورد؛ اما مسئله‌ی دیگر انتخابات مجلس است؛ چالش‌هایی نظیر تعداد کثیر نامزدها، زمان کم برای رسیدگی به صلاحیت‌ها و زمان کم‌تر تبلیغات و به عبارت بهتر آشنایی با سوابق، توانمندی‌ها و برنامه‌های کاندیداها که خصوصاً در این مورد بهترین فرصت را به احزاب و جریانات سیاسی برای جوسازی و انحراف افکار عمومی به سمت شخص و فهرست خاص فراهم آورده است.

نگارنده برای حل مسائل مذکور پیشنهادهای زیر را دارد:

1.      از نامزدهای نمایندگی مجلس باید آزمون گرفته‌شده و میزان آگاهی و تسلط آنان بر قانون اساسی و دیگر قوانین جاری، اصول قانون‌گذاری و نظارت، احکام و قواعد دین و مذهبشان و نیز سیاست، اقتصاد، حقوق، زبان و ادبیات فارسی، فرهنگ، زبان یا گویش محلی و مسائل حوزه‌ی انتخابیه، مسائل بین‌الملل و غیره مشخص گردد. (این آزمون همچنین فرصت خوبی برای حذف مدرک‌گرایی و مدرک‌زدگی در مجلس است)

2.     حداقل دو برابر شدن زمان رسیدگی به صلاحیت‌ها که البته مخصوص برگزیدگان آزمون فوق خواهد بود.

3.     حداقل 20 روز زمان برای تبلیغات نامزدها و البته حداقل یا حتی ممنوع شدن هرگونه تبلیغ دیواری و بنری با تأکید بر جلسات سخنرانی، مناظره، گفتگو و انتشار دفترچه‌های حاوی اطلاعات مربوط به اهداف و برنامه‌های هر نامزد.

4.     هر یک از نامزدها موظف باشد ریز هزینه‌های تبلیغات و محل تأمین آن را برای عموم منتشر کند.

5.     منتخبان در زمان انتخاب و پس از پایان هر چهار سال نمایندگی، فهرست اموال خود و اعضای درجه‌یک خانواده‌شان را منتشر کنند.

6.     ساختاری طراحی شود که از طریق آن مردم بتوانند نماینده‌ی خود را بازخواست و حتی در صورت لزوم استیضاح نمایند.

نظارت مردم بر مسئولان مؤثرترین راه برای مبارزه با فساد و صدالبته تضمینی برای خدمت‌رسانی صحیح است. امید که تقویت هرچه بیشتر نظارت مردمی بتواند در اصلاح امور و پیشروی به سمت تشکیل دولت اسلامی و پیرو آن جامعه و تمدن اسلامی نقشی ارزنده ایفا کند.

این مطلب در:
دولت بهار

سخنگو


موضوع:سیاست

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: شنبه 95 خرداد 22:: 6:13 عصر

سوار بر خودرو در حال عبور از زیر پل تازه تأسیس شهید آنجفی اراک بودم که ناگاه چشمم به دختری افتاد که ظاهرش به دانشجویان می‌ماند؛ چند کاغذ در دست بالای پل رفته و بر لبه ایستاده بود؛ ابتدا زیاد توجه نکردم ولی یک خیابان که آن‌طرف‌تر رفتم ناگاه به خود آمدم: «آخر مگر ممکن است فردی با شرایط روحی عادی در آنجا بایستد؟» برای اطمینان ازآنچه دیدم برگشتم اما گفتم شاید دیر شود پس ابتدا با پلیس 110 تماس گرفتم. به ورودی پل که رسیدم متوجه شدم نام پل را اشتباه گفته‌ام ولی نشانی کاملاً درست بود؛ به نظر این‌بار پایین‌تر ایستاده بود ولی هنوز توجه کسی به او جلب نشده بود. مسلماً در چنین مواقعی از افراد عادی و آموزش ندیده کاری ساخته نیست؛ یعنی بهتر است کار را به کاردان بسپاریم چون واقعاً نمی‌دانیم قرار است چه شود؟ شاید منتظر ایستاده یک نفر متوجهش شود آنگاه خود را پرتاب کند! پس تماس با پلیس عاقلانه‌ترین است.  ازآنجایی‌که معلوم بود مدت‌زمان زیادی است که آنجا ایستاده و بنده هم تنها عابر آنجا نبودم خیالم راحت بود که یا قصد کاری ندارد و یا درهرحال دیگران هم با مسئولان تماس گرفته به‌زودی به یاری‌اش خواهند آمد. خیلی که دور شدم شاید بیش از 10 دقیقه پس از تماس با 110، پلیس با من تماس گرفت و نشانی دقیق را خواهان شد. خیلی تعجب کردم! به‌غیراز نام پل، همه را درست گفته بودم؛ وقتی‌که عذر خواستم و نام پل را هم اصلاح کردم با عصبانیت پرسید: «آنجفی دیگر کجاست؟» ظاهراً مأمور پلیس دچار اضطراب شده بود که تکرار نشانی هم برای بار اول کفایت نکرد.

راهِ رفته را پس از طی مسیر قابل‌توجهی برگشتم، کنجکاو حادثه‌ی پیش رو و متعجب از اینکه تنها من با پلیس تماس گرفته‌ام، این‌همه ماشین و پیاده‌ی عبوری، آیا یک نفر هم احساس مسئولیت نکرده بود؟ حداقل خودروهایی که از روی پل رد شده‌اند امکان ندارد متوجه نشده باشند؛ پس چرا تا قبل از تماس من، پلیس بی‌خبر بود؟ وقتی به آنجا رسیدم خودروی پلیس و امداد حاضرشده بودند و چندین خودرو در پایین و بالای پل باسرنشینانی نظاره‌گر انتقال دختر مجروح به بیمارستان!

بارها گفته و دوباره می‌گویم: از زمانی که همه‌چیز برایمان پول و مادیات شده است از زمانی که باید پودر رخت‌شویی بخریم و فلان شماره را پیامک کنیم تا یک‌شبه پول‌دار شویم، از زمانی که دیگر در کارتون‌هایمان کسی دغدغه‌ی کتاب ندارد و در فیلم‌هایمان موقع بدرقه‌ی مسافر کاسه‌ی آب منهای قرآن حضور دارد و از زمانی که در ترانه‌هایمان به دنبال تصاحب و تملک معشوق شده‌ایم نه وصال یار، برای خودمان یک‌پا «لیبرال» شده‌ایم بعضاً بدتر از امپریالیست‌های آدم‌خوار! خودخواه و بی‌توجه به دیگران. اگر در دوران نوجوانی‌ام شنیدن خبر بی‌اعتنایی اروپایی‌ها به مجروح افتاده در کنار خیابان باعث تعجب بود امروز این قبیل بی‌اعتنایی‌ها در ایران خودمان دارد تبدیل به امری عادی می‌شود. به‌راستی ما را چه شده است؟ داریم به کجا می‌رویم؟ 

این مطلب در:
دولت بهار


موضوع:فرهنگی

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: سه شنبه 95 اردیبهشت 21:: 6:8 عصر

یکی از ویژگی‌های خلقت و نشانه‌های الهی همانا آفرینش انسان در قالب گروه‌ها و اقوام مختلف هست؛ فرزندان آدم «ع» در طول هزاران سال با افزایش جمعیتشان مجبور به کوچ به نقاط دوردست شدند، درنتیجه دوری از هم و شرایط محیطی هرکدام را صاحب زبان، فرهنگ و حتی رنگ پوست مخصوص به خود کرد.

امروزه زبان انگلیسی با توجه به قدرت سیاسی، نظامی، اقتصادی، علمی، فرهنگی و رسانه‌ای انگلیسی‌زبان‌ها به‌ویژه آمریکا، تبدیل به زبانی مهم در عرصه‌ی بین‌الملل شده است تا جایی که عده‌ای یادگیری این زبان را مساوی پیشرفت و فرهیختگی دانسته و باوجودآن، فراگیری دیگر زبان‌ها را عمدتاً بی‌مورد و بی‌حاصل می‌دانند. حتی شاهد کسانی هستیم که حالا اگرنه بمانند تقی‌زاده‌ها به دشمنی خط فارسی یا بقول نگارنده «خط اسلامی» پرداخته باشند اما دست‌کم لازمه‌ی پیشرفت را ایجاد خطی فنی با حروف لاتین در کنار دبیره‌ی کنونی می‌دانند؛ هرچند در تاجیکستان عده‌ای از دولتمردان و روشنفکران راه پیشرفت را در نوشتن فارسی با حروف روسی دانسته‌اند!

قطعاً آموزش یک‌زبان خارجی نیاز زندگی در جهانی است که ارتباطات، مرزها را شکسته و دهکده‌ی جهانی پدید آورده‌ است؛ اما آیا به‌راستی انگلیسی تنها زبان مهم و دارای ارزش فراگیری است؟ انگلیسی چقدر مهم است؟

در زیر به برخی از دلایل اهمیت آموزش انحصاری انگلیسی می‌پردازم تا بدانیم این زبان چقدر مهم است که باید از دوران خردسالی که بچه حتی قادر به تکلم صحیح فارسی نیست آموزش داده شود؟

نخست. انگلیسی‌، زبان بین‌المللی است و برای ارتباط با جهان باید آن را آموخت.

پاسخ: بهتر است بگوییم که انگلیسی یکی از زبان‌های بین‌المللی است که اتفاقاً بسیاری از مردم دنیا با آن آشنا نیستند، حداقل در حد اسپانیایی یا چینی. تاکنون شده است از خود بپرسیم اگر زبان انگلیسی یعنی ارتباط با دنیا، چرا درحالی‌که عمده تولید محتوای بین‌المللی رسانه‌های ایرانی به زبان انگلیسی و فوقش عربی است، بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا (BBC ) به حدود 33 زبان تولید محتوا دارد؟ مگر باوجود انگلیسی به زبان دیگری احتیاج است؟

دوم. زبان تمامی نرم‌افزارهای موردنیاز مهندسان و دانش‌پژوهان، انگلیسی است.

پاسخ: دوستان اگر در موقع نصب دقت کرده باشند حداقل هشت زبان دیگر را در کنار انگلیسی مشاهده خواهند کرد که می‌توانند از هر یک از آن زبان‌ها برای استفاده از نرم‌افزار نهایت بهره را ببرند؛ حالا اگر ما در ترویج زبان فارسی کوتاهی کرده‌ایم و اگر هم شرکتی مثل مایکروسافت لطف کرده و ویندوز و آفیس به فارسی منتشر می‌کند ولی ما عارمان می‌آید از آن استفاده کنیم دیگر بحثش جداست.

سوم. زبان اینترنت و رایانه انگلیسی است.

پاسخ. شاید اگر مالزیایی‌ها همت می‌کردند و زود می‌جنبیدند یا بهتر بگویم، درراه جنبیدنشان سد استعمار نبود، امروز زبان اینترنت و رایانه مالایی می‌بود نه انگلیسی! البته بنده همواره از خود می‌پرسم چرا هیچ اراده‌ای برای شکستن این انحصار وجود ندارد؟

چهارم. زبان علم انگلیسی است.

پاسخ. البته وقتی رتبه‌ی اول علمی و فناوری دنیا آمریکای انگلیسی‌زبان است باید هم اکثر آثار علمی به این زبان باشد اما اگر ما محدود به انگلیسی باشیم تکلیف علومی که به زبان‌های آلمانی، فرانسوی، روسی و ... تولیدشده چه می‌شود؟ چند سال باید صبر کنیم تا به انگلیسی ترجمه شوند؟ چگونه باید بدون واسطه با دانشمندان و فرهیختگان آنان در ارتباط باشیم؟

پنجم. باید آثار علمی خود را به انگلیسی و در نشریات خارجی منتشر کنیم تا جهانی شود!

پاسخ: اما پاسخ این احمقانه‌ترین توجیه انحصاری بودن زبان انگلیسی این است که مگر دیگران علم خود را رایگان و بدون زحمت و هزینه در اختیار ما می‌گذارند که حالا ما رایگان در اختیارشان بگذاریم؟ اگر کار علمی روی اصول باشد و تأثیر خودش را بر اقتصاد، صنعت، فرهنگ، سیاست، جامعه و ... نشان دهد خودبه‌خود و خواهی‌نخواهی به جهان معرفی خواهد شد آنگاه اگر کسانی طالب بودند و از «مستضعفان عدالت‌خواه» بودند، باکمال میل و با زبان خودشان در خدمتیم ولی اگر از «امپریالیست‌ها» یا «نوکران» امپریالیست هستند چشمشان کور، دندشان نرم! طالب بودند هزینه‌اش را بپردازند آنگاه اگر صلاح دانستیم البته با زبان فارسی خودمان در خدمتشان خواهیم بود.

زبان غیر را باید آموخت اما نه‌فقط انگلیسی را، نباید دنیای ما محدود باشد، نباید زبان خارجی بر زبان ملی ما چیره شود، چقدر زشت و خفت‌بار است که پزشکان ایرانی برای هم‌وطن خود به زبان انگلیسی گزارش نوشته و نسخه می‌پیچند! چقدر باعث ننگ و حقارت است که دانشجوی ایرانی برای دست‌یابی به آثار علمی هم‌وطنانش تازه اگر بتواند از سد تحریم بگذرد، مجبور باشد اول انگلیسی را بیاموزد! وای بر ما که کم‌کم داریم بی‌غیرت می‌شویم و دیگر برایمان مهم نیست که فارسی‌ترین اصطلاحات را هم به فرنگی گفته و حتی افتخار کرده و نشانه‌ی سواد می‌دانیم! اما در اینجا از فرمانده محترم ناجا هم استدعا دارم با خود بیندیشند که آیا حتی ترکیه و عربستان هم بر روی خودروها، لباس‌ها و سپرهایشان به انگلیسی نوشته‌اند «پلیس»؟ آیا تنها گردشگران خارجی که به ایران می‌ایند انگلیسی‌زبان هستند که مأموران پلیس باید فقط انگلیسی بلد باشند؟

از ما گفتن بود! والسلام.

این مطلب در:
دولت بهار


موضوع:فرهنگی

درباره
بازدید امروز: (39)
بازدید دیروز: (35)
کل بازدیدها:(189942)
صفحات دیگر
پیوند‌ها

پایگاه اطلاع رسانی دکتر محمود احمدی نژاد

دیگران
بایگانی

ویراستیار


ShowPositionControls= ShowPositionControls=/div/div/div/div/div/div