دل سرچشمه حکمت است . [امام علی علیه السلام]


نویسنده: عباس مهدوی//درج در: دوشنبه 96 فروردین 28:: 9:16 صبح

مهرماه سال 1395 بود که رهبر معظم انقلاب تلویحاً پرده از گفتگویی خصوصی در شهریورماه با دکتر احمدی‌نژاد برداشتند و توصیه به عدم حضور کردند؛ بسیاری از سیاسیان مخالف دکتر احمدی‌نژاد و نیز قشری از حزب‌اللهی‌ها که به لطف نظام تربیتی «تابع‌محور» و به‌دوراز «تفکر نقاد»، به‌شدت تحت تأثیر فضای رسانه‌ای و احساسی هستند برداشتشان از آن بیانات «نهی مطلق» دکتر از هرگونه مشارکت و حتی حمایت در جریان انتخابات است اما با نگاهی دقیق به بیانات رهبری به دو نکته‌ی اساسی برمی‌خوریم:

«با ملاحظه‌ی حال مخاطب و اوضاع کشور به یک آقایی انسان توصیه می‌کند که آقا شما اگر در این مقوله وارد شدید، این دوقطبی در کشور ایجاد می‌شود.»

«ملاحظه‌ی حال»

«به شما می‌گویم وارد نشو. نمی‌گویم هم وارد نشو. امرونهی نیست. حالا بعضی گفتند آقا دستور دادند، امر کردند، نه گفتیم صلاح نمی‌دانیم.»

«امرونهی نیست»

1. چه لزومی دارد رهبری اشاره به «ملاحظه‌ی حال» کرده و تأکید فرمایند «امرونهی» نیست؟

2. از کجای این بیانات فهمیده‌اند این یک «نهی» است برای همه‌ی زمان‌ها؟

نکته‌ی قابل‌تأمل دیگر این هست که امام خامنه‌ای این دو قید «ملاحظه‌ی حال» و «امرونهی نیست» را صرفاً برای موضوع شرکت در انتخابات به‌کاربرده و به‌هیچ‌وجه تأکید خودشان را مبنی بر «لزوم عدم دوقطبی شدن فضای جامعه» مقید نفرموده‌اند؛ بااین‌حال سیاستمدارانی که برخی از آنان همین چند روز پیش که دکتر ثبت‌نام کرد در ردیف ولایت شناسان و ولایتمداران قرارگرفته‌اند و دوستانی که با همه‌ی اخلاصشان در موضوع ولایت پر بیراه نیست اگر «رفاعه‌های زمانه» لقب گیرند که از بیم انحراف مختار، حسین‌گویان دست در دست شمر نهاده‌اند! اصرار دارند توصیه‌ی رهبری همان نهی است و برای یک ولایتمدار نباید فرقی بین امرونهی و توصیه باشد!

هرچند عده‌ای هم تفاوت تحلیل دکتر از شرایط جدید را با تحلیل خودشان نشانه‌ی انحراف ایشان دانسته‌اند حال آنکه رهبری حتی تفاوت تحلیل با تحلیل رهبر را ضدیت نمی‌دانند، اما:

با دقت در بیانات رهبری می‌شود دریافت آنچه اصل هست «عدم فضای دوقطبی در جامعه» است و «مشارکت یا عدم مشارکت در انتخابات» فرع بر این قضیه است یعنی این عدم مشارکت مادامی لازم است که جلوی دوقطبی شدن را بگیرد وگرنه قضیه فرق خواهد کرد؛ به دو مثال زیر توجه فرمایید:

الف. قاتلی سر کوچه ایستاده است «الف» از «ب» مشورت می‌گیرد «ب» می‌گوید باید زنده بمانی پس بیرون نرو!

1. «الف» حساب‌وکتاب می‌کند می‌بیند می‌شود بیرون رفت بدون آنکه کشته شود پس می‌رود.

2. «الف» متوجه می‌شود می‌بیند قاتل رفته و خطر دفع شده است پس بیرون می‌رود.

3. این بار قاتل به داخل خانه آمده و راه نجات در بیرون رفتن است پس می‌رود.

کدام نتیجه را باید گرفت؟

نتیجه 1. «الف» به «ب» کج‌دهنی کرده است زیرا «ب» گفته بود نرو ولی رفت!

نتیجه 2. «الف» به توصیه‌ی «ب» گوش نموده و جان خود را حفظ کرده است!

ب. به شما می‌گویند «باید» به مشهد بروی و «توصیه» هم می‌شوید که با هواپیما سفر کنید ولی شما به هر علتی به این نتیجه می‌رسید اگر با قطار بروید بهتر است آیا اکنون شما یک نافرمان هستید؟ اصل مقصد است یا وسیله‌ی نقلیه؟ وسیله‌ی نقلیه مقصد را تعیین می‌کند یا مقصد وسیله‌ی نقلیه را؟

بلی! «توصیه» با «امرونهی» فرقش این است که امر شد مراقب باش «دوقطبی» ایجاد نشود و توصیه شد طبق ملاحظه‌ی حال شرکت نکن! پس اصل: «عدم دوقطبی» است و شرکت یا عدم شرکت فرع آن.

اگر شرکت در انتخابات باعث دوقطبی می‌شود پس نباید شرکت کرد اما اگر باعث نشود یا حتی مانع از دوقطبی شود به‌ویژه در حالت دوم باید شرکت کند. (ملاحظه‌ی حال).

بی‌شک شرایط فروردین 96 با شهریور 95 خیلی متفاوت است به‌خصوص اینکه به لطف برخی از دوستان و اغلب مخالفان و دشمنان جناب رئیسی ازجمله بی‌بی‌سی، دوقطبی خطرناک «رهبری-اعتدال» در حال شکل‌گیری است.

کاری هم نداریم آیا طبق برخی از اشارات دکتر و زمزمه‌ها دیداری مجدد صورت گرفته است یا نه؟ اما بی‌شک این انتظار که رهبر آن‌هم در این شرایط باید مثل دفعه‌ی پیش نظر خود را علنی کنند بی‌جاست؛ اما نکته‌ای را به‌ویژه دوستان حزب‌اللهی باید به‌شدت دقت فرمایند که با این نفهمیدن فرق توصیه با امرونهی باوجود تأکید رهبری و اصرارشان بر این که برای ولایتمدار توصیه همان امرونهی است و توجیهاتی نظیر اینکه رهبری نخواسته قانون‌شکنی کند یا دکتر چنین و چنان شود درواقع دارند شخص رهبری را می‌زنند! چگونه؟

امام خامنه‌ای به‌صراحت فرموده توصیه امرونهی نیست ولی دوستان می‌گویند هست! اگر بنا باشد توصیه هم تأثیر امرونهی داشته باشد پس ادعای امرونهی نبودن می‌شود دروغ، آیا رهبر انقلاب دروغ‌گوست؟ آیا کسی که دروغ‌گوست شایسته‌ی ولایت امت هست؟

افلا تتفکرون؟ 


موضوع:سیاست

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: دوشنبه 95 اسفند 30:: 12:59 عصر

تقصیر ما نیست از همان دوران کودکی آموخته‌ایم دیگری باید به‌جای ما بیندیشد! در مدرسه آموخته‌ایم هرچه معلم گفت یا در کتاب آمد وحی منزل است! مگر نه اینکه روزی که بچه‌ها به لطف معلم کلاس تقویتی، دانستند می‌شود به‌جای یک صفحه فرمول نوشتن و درنهایت اشتباه کردن یک فرمول نیم‌خطی استفاده کرد و مجهول را از میان ماتریس تواندار کشف نمود؛ معلم ریاضی قانونی را که از اول ابتدایی و بلکه پیش از آموخته بودیم یادآور شد که:‌ «به صفحه‌ی اول کتاب نگاه کنید! نویسندگان دکترا دارند من و فلانی خیلی سواد داشته باشیم فوق‌لیسانس هستیم پس وقتی آقایان دکتر می‌گویند این روش را استفاده کنید شما هم باید چنین کنید»

اصلاً این یک قانون محض بود؛ در جروبحث‌هایمان هم هرگاه کم می‌آوردیم به این برهان متوسل می‌شدیم که «آقامون» یعنی معلممان چنین گفته پس درست است. بی‌خود نبود معمولاً هیچ بحثی به نتیجه نمی‌رسید مگر طرف مقابل آقا یا خانومشون چیزی در مورد این موضوع نمی‌گفته بود!

حالا هم که بزرگ شده‌ایم همین وضع ادامه دارد منتها این بار شخصیت‌های عمدتاً سیاسی جای معلمانی را که اکنون تبدیل به موجوداتی ترحم‌انگیز و مسخره در ذهن ما شده‌اند گرفته‌اند.

همه‌چیز بستگی به تربیت ما دارد اگر ما را بچه‌ی مسجدی و نمازخوان تربیت‌کرده و از غرب متنفر کرده باشند خدایانی از جنس اصول‌گرا، حاج‌آقا، آیت‌الله و کیهان خواهیم داشت و اگر شیفته‌ی غرب تربیت‌شده باشیم خدایانی از جنس اصلاح‌طلب، سید عباشکلاتی و بی‌بی‌سی خواهیم داشت.

در این میان جماعت غرب‌زده یک‌مشت طفلکی بیشتر نیستند! حرفی برای گفتن ندارند بزنند دروغ و تهمتشان نگیرد و پاسخ بشنوند سریع ذاتشان را رو کرده و با فحش و تمسخر به سراغت می‌آیند؛ دست خودشان نیست که باید تحملشان کرد!

اما این وسط جماعت خودحزب‌اللهی‌پندار به‌مراتب بیشتر روی اعصاب هستند؛ حالا شما برو واو به واو بیانات رهبری را برایشان مرور کن با مواضع و بیانات این خدا و آن شیطان قیاس کن، اصلاً سخن صریح رهبری را رو کن دست‌آخر اگر جمله‌ای را یا حادثه‌ای را با حذف پس‌وپیش چماق نکنند اگر صریحاً نگویند ما که از پشت پرده خبر نداریم ولی حاجی که خبر دارد چنین گفته این جمله را خواهد گفت: «این‌هایی را که می‌گویی فقط برداشت خود توست نه بیشتر!»

اما هر دو گروه یک وجه مشترک دارند: نمی‌خواهند برخلاف آنچه فهمانده شده‌اند را بپذیرند.

حالا ما حرص بخوریم چرا خانم دکتری که تا همین یک ماه پیش سینه‌چاک دکتر احمدی‌نژاد بود به ناگاه دشمن درجه یکش شد که مگر رهبری امر نفرمود بنشین سر جایت و فعالیت سیاسی نکن؟ اعصابمان را خورد کنیم که آقای دکترای حقوق و احتمالاً قاضی آینده چرا هرچقدر برایش دلیل و برهان می‌آوریم بازهم یک جمله‌ی تقطیع شده یا حداقل منحصر به یک زمان خاص از دکتر یا رهبری را علم کرده و بهانه‌ی کینه‌ی شتری‌اش می‌کند! باور کنید دست خودشان نیست این‌گونه تربیت‌شده‌اند قرار نیست خودشان تفکر و تعقل کنند این وظیفه‌ی دیگرانی است که آقای بالای سر ما هستند!

ما را این‌گونه تربیت‌کرده‌اند تنها بعضی از ما فهمیدیم و آموختیم باید به این وضع پایان داد.

ملتی که اهل تفکر و مطالعه‌ی نقادانه نباشد و بلد نباشد هر چیزی را که به خورد ذهنش می‌دهند سبک و سنگین کند، ملتی که درک نکند وقتی می‌فرماید: «ببین چه می‌گوید نبین که می‌گوید» یعنی چه؟ سرش کلاه خواهد رفت و از همه بدتر با همه‌ی عشقی که به علی (ع) دارد زمام امور را به دست معاویه خواهد سپرد؛ چرا؟ چون علی (ع) اهل منطق است و اینان منطق ندارند ولی معاویه اهل دغل است و خوب بلد است چگونه اذهان این جماعت آماده‌ی فریب خوردن را مدیریت کند با پول و فحشا نشد با ریش و تسبیح!

این سطور را در آخرین دقایق سال 1395 می‌نویسم و از خدا می‌خواهم سال نو را به‌راستی برای همه‌ی ما سالی نو گرداند. آمین! 


موضوع:سیاست

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: دوشنبه 95 بهمن 25:: 2:13 عصر

چند سال پیش بود که جریان دوباره‌ی آب در رودخانه‌ی خشک قم، ده‌ها دستگاه خودرو را گرفتار سیل کرد و چند خانواده را عزادار عزیزانشان؛ واقعیت ماجرا این بود که چندین سال خشک‌سالی و عدم جریان جدی آب در رودخانه، مسئولان خوش‌فکر و دوراندیش را به این وهم انداخته بود که می‌توانند بدون کوچک‌ترین اصلاح در مسیر آب‌روی رودخانه و به‌صرف یک زیرسازی و آسفالت، مشکل کمبود پارکینگ را حل کنند!

این یک نمونه‌ی کوچک از مدیریت منحصربه‌فرد شهری در ایران است؛ مدیریتی که گویا هنری جز ایجاد قوز جدید بالای قوز قبلی ندارد! به‌عنوان نمونه، مرکز شهر اراک عملاً دارد تبدیل به یک پارکینگ بزرگ و بدقواره می‌شود حال‌آنکه هنوزم مسئولان شهری اصرار به افزایش مراکز تجاری در این منطقه دارند! پیدا کردن جای پارک تبدیل به یک دغدغه‌ی بزرگ در بسیاری از خیابان‌های اصلی و کوچه‌های شهر شده حال‌آنکه شهرداری پشت سر هم مجوز تراکم صادر می‌کند حتی در گذرگاه‌های تنگ پنج یا شش متری! زیرگذر پل بسیج به سمت بیمارستان امیرالمؤمنین (ع) به‌نوعی گذرگاه مرگ است و در حوالی میدان مقاومت، پلی دیگر نیمه‌کاره رها شده است حال‌آنکه در گوشه و کنار شهر، پل و زیرگذر یکی پس از دیگری با کلی تبلیغات و منم منم کردن، کلنگ می‌خورد. ادعای شهر علما و مؤمنان را داریم ولی در صدور مجوز ساخت بنا تنها چیزی که اهمیت ندارد هویت اسلامی-ایرانی شهر و حریم خصوصی همسایه است... بگذریم!

در اینجا موضوع دیگری موردنظر نگارنده است؛ آیا به‌راستی مدیران شهر اراک می‌دانند پیش‌بینی هواشناسی یعنی چه؟ مدیرانی که از بیم توفانی که نیامد، شهر را تعطیل کردند آیا نمی‌دانند وقتی برفی سنگین درراه هست باید خیابان‌ها را یکی پس از دیگری حالا اگرنه برف‌روبی که شن‌پاشی کنند؟

هفته‌ی گذشته یک‌چهارم برف امروز (25/11/1395) نبارید اما شهرداری حتی خیابان‌های فرعی نظیر مدرس را شن‌پاشی و برف‌روبی کرد ولی امروز باید دلمان خوش باشد که خیابان‌های مرکز شهر و یکی دو خیابان اصلی و بزرگ‌راه مشکلی از بابت تردد ندارند! اما چه توفیر که ملت برای رسیدن به این گذرگاه‌های بی‌مشکل باید از خیابان‌هایی رد شوند که برف مسدودشان کرده است و هر آن باید نگران شکستن درختان و افتادن آن بر سر مردم باشند؟

از طرف دیگر تا حدود بیست سال پیش که قطعی برق امری طبیعی بود، نانوایی‌ها همگی موتوربرق داشتند اما در چندساله‌ی اخیر همان‌گونه که قمی‌ها فکر کرده بودند رودخانه مرده است، صنف خبازان اراک هم تصور کردند اگر مشکل تأمین برق حل شده حوادثی نظیر خرابی شبکه و سنگینی برف و ... هم دیگر رخ نمی‌دهند اصلاً مگر اراک طی ده سال گذشته برف آن‌چنانی به خود دیده است که نگران ده سال آینده باشند؟ این است که امروز اهالی خیابان‌های بدون برق، مغازه به مغازه و نانوایی به نانوایی در زیر برف سنگین زمستانی دنبال نان بودند و ... .

مدیریت شهری فقط فروش تراکم، اخذ جریمه، پل ساختن، پلمپ محل کسب درآمد و نان خوردن مردم به‌حکم ماده 100 آن‌هم در شب عید و در این ایام رکود و بیکاری و تعقیب و توقیف دست‌فروشان نیست، باور کنیم!
این مطلب در:
دولت بهار


موضوع:عمومی

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: شنبه 95 بهمن 2:: 7:59 صبح

 

حادثه‌ی تأسف‌برانگیز پلاسکو را می‌توان از ابعاد مختلف موردبررسی قرار داد؛ از اهمال مسئولان در برخورد با مدیران و مالکان سهل‌انگار و سودجوی ساختمان و حداقل کوتاهی در پلمپ آن تا زمان رفع موارد ایمنی گرفته تا مردمی که به‌محض اطلاع از خبر به هر وسیله‌ی ممکن به یاری مصدومان و حادثه‌دیدگان شتافتند؛ یکی جرثقیلش را آورد یکی دستگاه برش را و دیگری رفت تا خونش را هدیه دهد.

اما یکی از تأسف‌برانگیزترین اتفاقات این حادثه، جماعتی بودند که بی‌توجه به عمق فاجعه و خطری که جان انسان‌ها را تهدید می‌کند در این اتفاق فرصتی یافتند برای تفریح، انداختن عکس سلفی و گرفتن فیلم باهدف بالا بردن آمار بازدیدکنندگان صفحه‌ی اجتماعی‌شان!

به‌راستی ما را چه شده است؟ چرا در کشوری اسلامی، با چنین تاریخ و فرهنگ کهن و غنی آن‌هم 38 سال پس از انقلاب اسلامی باید شاهد رفتارهایی این‌چنین غیرمسئولانه و حتی ناجوانمردانه باشیم؟ چرا باید عده‌ای خودخواهانه راه را بر امدادگران ببندند و از خودروی امدادی برای بهتر دیده شدن سوءاستفاده کنند؟

همه‌ی درد امروز ما این است که به‌مرور «خود» دارد جای «خدا» را و «پول» دارد جای «اخلاق» را می‌گیرد؛ تمام آن صحنه‌های زشتی که در کنار زیبایی‌های دیروز شاهدش بودیم از سهل‌انگاری مدیران گرفته تا سلفی‌اندازی جماعت نادان، همه و همه در دو چیز خلاصه می‌شود: «اصالت خود» و «اصالت پول»!

بسیاری از معضلات فرهنگی هم از این دو نشئت گرفته است، چرا فلانی حاضر نمی‌شود حق تقدم را رعایت کند؟ چون فقط خودش و منافع مادی خودش را می‌بیند! چرا بهمانی حاضر می‌شود هزینه کند تا باوجود نبود ظرفیت کافی در خیابان و در معرض خطر قرار گرفتن حریم خصوصی همسایه، تراکم بگیرد؟ به خاطر آنکه فقط خودش و منافع مادی خودش را می‌بیند! البته حتی فرهنگ «خودگرایانه» یا همان اومانیسم هم به‌طور ناقص و کاریکاتوری وارد ایران شده است؛ در مدل ایرانی آن مانند دیگر ممالک واردکننده‌ی فرهنگ غرب، این خودبینی و خودخواهی آن‌چنان تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه اعمال می‌شود که من نوعی، کوچک‌ترین احتمالی نمی‌دهم ممکن است فردایه‌روزی همین آمبولانس در حالی پشت ترافیک گیر کند که خود من یا عزیزم محتاج حضور به‌موقع آن باشیم. حتی ابزارهای نظارت اومانیستی هم در ممالک واردکننده مانند ایران ناقص است، من نوعی خودبین و خودگرا هیچ نگرانی‌ای نسبت به از دست رفتن آزادی و سرمایه‌ی خود در پی عدم همکاری با امدادگران ندارم.

اما علت چیست و ریشه‌ی این نابسامانی فرهنگی در کجاست؟

دلایل متعدد دارد؛ اما آشکارترین علت و چرایی‌اش را باید در محتوای برنامه‌های صداوسیما دید؛ از سریال‌هایی با زندگی‌ها و رفتارهای آن‌چنانی گرفته تا پیام‌های بازرگانی که سرتاسرش مروج فرهنگ مصرف‌گرایی و خودگرایی غربی است. یا موسیقی‌های سبک غربی با محتوای اومانیستی که در آن دیگر عاشق محو و فنای در معشوق نمی‌شود بلکه عاشق در حکم مالک و مدعی معشوق ظاهر می‌شود. مادامی‌که ملت باید پول بدهند و به امید پولدار شدن خرید کنند، توصیه بشنوند که فکر نکنند و شاید هم از دیدن چهره‌ی جذاب دختران تبلیغ‌کننده لذت ببرند، همین آش هست و همین کاسه.

دلیل دیگرش کلاه‌برداری‌های عریان و قانونی (؟!) است که بازهم صداوسیما در بخشی از آن سهیم است! مثلاً برای یک سریال، مسابقه‌ای پیامکی برگزار می‌شود با پرسشی که نه به درد دنیا و نه به درد آخرت مردم می‌خورد ولی در عوض، هر پیامکی که ارسال شود درآمدی را به طور همزمان نصیب رسانه‌ی ملی و مخابرات می‌کند! یا سامانه‌های تلفنی گوناگون با موضوعات مختلف و با هدف جذب سرمایه، یا همین پیامک‌های تبلیغاتی پر از دروغ و نیرنگ که زیر نظر مخابرات ارسال می‌شود و وقاحت را تا آنجا پیش برده‌اند که گاهی رسماً مردم را احمق فرضت می‌کنند.

تمامی این‌ها یعنی ترویج زندگی مادی و فرهنگ ماتریالیستی و اومانیستی آن هم از تأثیرگذارترین راه ممکن یعنی ناخودآگاه انسان.

اما چرایی دیگر را باید در رفتار مسئولان نظام اسلامی و سبک زندگی ایشان دید؛ فراموش نکنیم اینجا جمهوری اسلامی است نه نظام طاغوتی پهلوی که مردم مسلمان و معتقدش ناخودآگاه بر خلاف روش و منش حکامش عمل کنند، پس وقتی برای شهرداری مهم پول است و بدون توجه به مسائل فرهنگی، اجتماعی و جغرافیایی تراکم می‌فروشد و خلاف را قانونی می‌کند، وقتی در تمامی تصمیم‌گیری‌های مسئولان مهم پول است واز همه بدتر وقتی که مسئولان کاخ‌نشین شده و در ویلاهای بعضاً مجلل‌تر از کاخ سعدآباد زندگی می‌کنند، همه‌ی این‌ها یعنی اینکه: آی مردم! آنچه مهم هست پول است و البته اصالت پول و سرمایه ماهیت زیربنایی بیشتر تفکرات غربی از جمله خودگرایی و اومانیسم را شکل می‌دهد.

در انتها بد نیست این تذکر هم داده شود که بعضاً در مدیریت شهری ایران شاهد رفتارهای عوام‌فریبانه یا حداقل تجمل‌گرایانه هستیم، این معضل امروز و دیروز نیست شاید قدمتی برابر با تاریخ شهرداری در ایران داشته باشد؛ رفتاری شبیه این که زیرگذر پلی تبدیل به گذرگاه مرگ شده آنگاه شهرداری به‌جای رفع این ایراد به فکر ایجاد پل جدید در نقطه‌ی دیگر و تبلیغ آن است؛ به قول ضرب‌المثل معروف: «خانه از پای‌بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است». کم نیستند گذرگاه‌ها و ساختمان‌های ناایمن و خطرناک، اما بودجه‌ی شهرداری‌ها خرج تزئین میدان‌ها، ساختن مجتمع‌های تجاری پر زرق و برق و پروژه‌های آنچنانی می‌شود. آیا بهتر نیست در مدیریت شهری اولویت به ایمنی و رعایت اصول فرهنگی و اجتماعی داده شود؟ مردم بدون بوستان اعیانی و بازار پر زرق و برق و بدون آسمان‌خراشی با رستوران گردان هم می‌توانند زندگی کنند ولی بدون ساختمان یا خیابان ایمن، جانشان درخطر است، بدجور هم درخطر است.

شهرداری حتی باید خودش ساختمان‌هایی نظیر پلاسکو را ایمن‌سازی و تعمیر کند و هزینه‌ی آن را به صورت عوارض از مالکان (که بعید است فقیر باشند) دریافت کند و اگر مالکی تمرد کرد آنگاه از طریق پلمپ یا قطع خدماتی نظیر آب و برق جریمه‌اش کند.

به‌هرحال مردم مالیات می‌دهند، عوارض پرداخت می‌کنند، پول نفتشان خرج می‌شود؛ پس شهری ایمن با طراحی و معماری‌ای بر پایه‌ی فرهنگ اسلامی و سنت‌های بومی و زندگی‌ای مملو از آرامش و آسایش، بدون دود و آلودگی، حق مسلم آنان است. شاید بد نباشد قدری سر از کتاب‌های دانشگاهی و مقالات ISI  درآورده و اسلامی‌تر و ایرانی‌تر بیندیشیم و برنامه بریزیم.

این مطلب در:

دولت بهار


موضوع:عمومی

نویسنده: عباس مهدوی//درج در: دوشنبه 95 آذر 22:: 8:39 صبح

کتاب دریچه‌ای به جهان آگاهی است؛ کسی که نقادانه کتاب می‌خواند یا به‌عبارتی‌دیگر ضمن کسب معلومات، هیچ اطلاعاتی را بدون سند معتبر نمی‌پذیرد، کم‌تر رخ می‌دهد سرش کلاه رفته و اسیر دست رسانه‌ی فاسد و گرفتار شایعات شود. ملتی که اهل کتاب باشد بی‌شک ملتی تاریخ‌ساز خواهد بود.

نگارنده در این نوشتار قصد ندارد به داستان تکراری محجوریت کتاب و دلایل آن در جامعه‌ی ایرانی بپردازد لکن برای رونق گرفتن کتاب و کتاب‌خوانی که حداقل نتیجه‌اش افزایش سطح فرهنگی جامعه است پیشنهادهای ذیل را دارد:

1.  مدرسه یکی از مهم‌ترین مکان‌های شکل‌گیری شخصیت و سلوک فرهنگی، اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی افراد است. متأسفانه تا امروز شیوه‌ی آموزشی حفظ‌محور و فرهنگ مدرک‌گرایی که تا مجلس هم کشیده شده بیشتر مردم را از کتاب و مطالعه و حتی اندیشیدن به کاری که می‌کنند و بروز خلاقیت دور ساخته است؛ حتی عمق فاجعه تا آنجا پیش رفته که فردی پس از 12 سال تحصیل در مدرسه هنوز قادر به کنترل خشم و برقراری ارتباط مؤثر به‌عنوان ارکانی مهم در زندگی اجتماعی نیست!

1-الف. مباحث درسی به‌گونه‌ای باید باشد که دانش‌آموز را به تحقیق و مطالعه وادارد؛ مثلاً برای دانش‌آموز عمدتاً پنج منبع کسب اطلاعات وجود دارد: کتاب درسی، معلم، مباحثه، کتاب غیردرسی و اینترنت. لازم است اطلاعات درسی، زیر نظر معلم بین این پنج منبع تقسیم شود؛ یعنی دانش‌آموز تنها کلیتی را از کتاب درسی گرفته و سپس باراهنمایی معلم، از طریق مباحثه‌ی کلاسی و مراجعه به منابع مکتوب و مجازی، باقی اطلاعات را دریافت دارد.

1-ب. اختصاص ساعت مطالعه‌ی آزاد در مدرسه بدون در نظر گرفتن نمره و اعمال اجباری نظیر خلاصه‌سازی و ... حتی خوب است اگر دانش‌آموز در آن ساعت خاص، حال مطالعه نداشت رهایش کنند و بگذارند در هر ساعت که حال‌وروزش به راه هست به کتابخانه برود.

1-پ. حذف تدریجی نظام نمره دهی در تمامی سطوح تحصیلی.

1-ت. اولویت دادن به کسب مهارت فنی، فردی، خانوادگی و اجتماعی، پرورش خلاقیت و کشف استعداد دانش‌آموزان در مدارس به‌جای دروس حفظی. در این رابطه مقابله با رشد قارچ‌گونه‌ی مدارس غیرانتفاعی و مدارس خاص نظیر استعدادهای درخشان که عملاً جز سلب اوقات فراغت دانش‌آموز برای افزایش حفظیات، هنر دیگری ندارند، لازم است.

1-ث. برگزاری مسابقات کتاب‌خوانی در مدارس.

1-ج. به‌ویژه در دوران ابتدایی ساعتی به شعر و داستان اختصاص داده‌شده و ترجیحاً همراه با نمایش باشد.

1-چ. به دانش‌آموزان موفق کتاب هدیه داده شود.

1-خ. در کنار بوفه‌ی مدارس، کتاب‌فروشی نیز دایر شود.

2. صداوسیما به‌عنوان مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نهاد فرهنگی و به تعبیر امام راحل به‌عنوان یک دانشگاه سراسری، نقشی بی‌بدیل در شکل‌گیری فرهنگ جامعه ایفا می‌کند و شاید غلو نباشد اگر این رسانه را مسئول نخست و مستقیم توفیقات و معضلات فرهنگی بدانیم.

2-الف. تبلیغات کتاب باید جدی گرفته‌شده و حتی برای تبلیغات رایگان کتاب، آن‌هم بدون شعارزدگی و جانب‌داری از آثار خاص، بودجه در نظر گرفته شود.

2-ب. کتاب، رکن جدایی‌ناپذیر تصاویر صداوسیما باشد و بیننده باید همواره یک قفسه‌ی کتاب را در گوشه‌ی تصویر و یا یک کتاب را در دست قهرمان و شخصیت مثبت داستان ببیند.

2-پ. ضمن تولید انبوه و صدالبته باکیفیت و جذاب آثار کودک و نوجوان به‌ویژه بر اساس داستان‌های دریغ‌آمیز (=نوستالژیک) مدرسه، لازم است همچون آثار کارتونی دهه‌ی شصت، یکی از مهم‌ترین ویژگی شخصیت اصلی یا محبوب داستان، کتاب‌خوانی و کتاب‌دوستی باشد.

2-ت. در اواسط دهه‌ی هفتاد یادم هست شبکه دو برنامه‌ای داشت که در آن ابتدا کارتونی پخش می‌شد اما ناگاه در حساس‌ترین قسمت داستان، برنامه قطع می‌شد و استاد مصطفی رحماندوست بر صفحه‌ی تلویزیون ظاهر می‌گردید و به بچه‌ها توصیه می‌کرد برای دانستن ادامه‌ی ماجرا فلان کتاب را تهیه کنند. یادم هست آن روزها بودند نوجوانانی که با قلم و کاغذ پای تلویزیون حاضر می‌شدند تا نام کتاب و نویسنده را یادداشت کنند. این شیوه‌ای بسیار مؤثر و قابل‌توجه بود.

2-ث. هرچند عده‌ای بدبینانه معتقد هستند مدیران صداوسیما مغرضانه در جهت لیبرالی کردن و مادی‌گرا نمودن جامعه گام برمی‌دارند؛ اما بنده بنا به فرموده‌ی جناب ضرغامی که فرموده بودند «حزب‌اللهی‌ترین» مدیران در صداوسیما هستند؛ توصیه می‌کنم برای «حزب‌اللهی‌ترین» شدن مردم! در پیام‌های بازرگانی، مسابقات تلویزیونی و برنامه‌هایی نظیر «خندوانه» و «دورهمی» پشتیبان‌ها (=اسپانسر) به‌جای پول، ماشین و خانه، لطف کرده کتاب و بن کتاب هدیه دهند.

2-ج. کتاب باید مایه‌ی آرامش نشان داده شود؛ به‌عنوان‌مثال فرض بگیرید در سینمایی «شهر موش‌های 2» فارغ از اروپایی و غیر ایرانی بودن فضای آن، اگر موش قهرمان داستان در زمانی که دلش می‌گرفت به‌جای گیتار زدن کتاب می‌خواند، به‌راستی چه تأثیری می‌داشت؟

3. در سطح شهر و بر روی آگهی‌نماها (=بیلبورد) کتاب تبلیغ شود و در نقاشی‌های دیواری نقش کتاب چون نگینی بدرخشد حتی می‌توان از این طریق، هنرمندانه با کتاب به جنگ سیگار و بسیاری از معضلات دیگر رفت.

4. آن‌هایی که توان مالی دارند خوب است در مناسبت‌های خاص نظیر روز عاشورا کتاب نذر کرده و بین مردم رایگان پخش کنند.

5. تشکیل «انجمن خیران کتاب» برای سرمایه‌گذاری خیریه درزمینه‌ی نشر و ترویج کتاب حرکتی ارزنده و ان‌شاءالله خداپسندانه خواهد بود.

6. محیط فرهنگی، انسان‌های فرهنگی پدید می‌آورد؛ بازگشت فرهنگ و اصالت به سبک معماری و شهرسازی و عدم نگاه‌های سودجویانه در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های شهری، علاوه بر آرام کردن اعصاب مردم شهرنشین، چه‌بسا توجه به فرهنگ و کتاب را هم افزایش دهد.

7. یکی از دلایل کتاب نخواندن با به عبارت بهتر، کم کتاب خواندن برخی از دوستداران کتاب، بی‌شک قیمت کتاب است؛ هرچند وجود کتابخانه‌های عمومی با امکان امانت کتاب و یا نسخه‌های الکترونیکی بعضاً رایگان، پاسخی مناسب بر این مشکل تصور می‌شود؛ اما کمبود تعداد و منابع کتابخانه‌ها، اینکه به‌هرحال برخی از آثار را نمی‌توان در مدت محدود امانت خواند و انتظار تأثیر داشت و مشکلات عدیده‌ی کتاب الکترونیک از عدم تسلط کافی بر متن تا زیان‌های روحی و جسمی صفحات نوری، باعث می‌شود کماکان قیمت کتاب را به‌حق یک معضل جدی تلقی کنیم. بی‌تردید ناشران بایستی از زرق‌وبرق دادن به کتاب‌ها اجتناب کنند؛ یک کتاب با کاغذ کاهی مرغوب و چاپ رولی مسلماً ارزان‌تر از کتاب با کاغذ درجه‌یک و چاپ افست تمام می‌شود اما مهم‌ترین اقدام در این زمینه بالا بردن شمارگان است که در صورت توفیق موارد بالا خودبه‌خود محقق خواهد شد. ان‌شاءالله!

این مطلب در:

دولت بهار


موضوع:فرهنگی

درباره
بازدید امروز: (4)
بازدید دیروز: (122)
کل بازدیدها:(201248)
صفحات دیگر
پیوند‌ها

پایگاه اطلاع رسانی دکتر محمود احمدی نژاد

دیگران
بایگانی

ویراستیار


ShowPositionControls= ShowPositionControls=/div/div/div/div/div/div