شباهتهای مخالفان و معاندان!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مخالف و معاند تفاوتشان با هم از زمین تا آسمان است. مخالف با اصل موضوع مشکلی ندارد بلکه صرفاً با نحوهی پرداختن به موضوع یا عامل اجرایی آن و یا هر دو دارای اختلاف است؛ اما معاند با اصل در تضاد و مخالف با اصل و ریشهی موضوع میباشد. سبزها را از آن جهت معاند و دشمن باید دانست که رسماً علیه ارکان نظام اسلامی و مهمترین رکن آن یعنی ولایت فقیه به پا خاستند اما جریان اصولگرا یا تکفیریها و نیز اصلاحطلبان را باید صرفاً مخالف دانست. ایشان دولت را متهم میکنند؛ با آن مخالفند و چه بسا در راه این مخالفت مجموعهی نظام را هم زیر سؤال ببرند حالا خواسته یا ناخواسته ولی به هر حال با اصل نظام مشکلی ندارند. حتی اگر کسی با شخص رهبری و یا شیوهی کنونی ولایت فقیه مشکل داشته باشد ولی اصل قضیهی ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی را قبول داشته باشد او صرفاً مخالف است و تعبیر دشمنی و معاندت در حق وی ظلم است!
بیانات امام خامنهای در روز 14 خرداد سال 90 خود مؤید همین نکته بود که نباید کسی را که نظر مخالف دارد ولی با اصل نظام موافق است از خود برانیم لکن شاهد بودیم جریان اصولگرا رسماً و علناً شخصیتهای جریان به اصطلاح انحرافی را با وجود تأکید ایشان بر تبعیت از ولایت فقیه تا مرز تکفیر و حکم قتل پیش بردند و در حالی که آقایان مثلاً انحرافی ولو در ظاهر مقید به نماز و شریعت اسلام هستند، ایشان را متهم به یهودیت نمودند! جالب آن است که حضرات در مصاف با دولت مدعی میشوند باید بر طبق ظاهر قضاوت کرد و بر همین اساس 11 روز خانه نشینی رییس جمهور را نقض حکم رهبری میدانند، ولی ظاهر مسلمان جناب مشایی را قبول ندارند! و آن را شرط نمیدانند.
جالب آن است که این روزها با کنکاش در سایتها، پیامهای خوانندگان آنها، مناظرات اینترنتی و... به شباهتهای جالبی میان تکفیریها و سبزها پی بردم که در زیر به طور اجمالی بخشی از آن را به یاری خدا بیان میکنم:
· سبزها با تأکید بر مسئلهی کیفیت رأی، آرای روستاییان و شهروندان شهرهای کوچک را بیاهمیت یا کماهمیت عنوان مینمودند؛ و اخیراً جناب سجاد صفار هرندی در مقالهای که کیهان چاپ کرد تلویحاً به همین نکته اشاره کرد و نوشت: «تجربه شخصی نگارنده در اردوهای جهادی از مواجهه با روستاییانی که در انتخابات 84 به احمدینژاد رأی داده بودند، حکایت از این داشت که به نحو جالب توجهی کماکان برای خاتمی هم احترام قائل بودند. امّا این احترام و علاقه باعث نشده بود که به کاندیدای مورد حمایت او در انتخابات مزبور (معین یا هاشمی) رأی بدهند».
· سبزها تأکید ویژهای بر قانون و قانونمداری داشتند و با وجود عدم تبعیت عملی از آن خود را معیار قانون دانسته و دیگران را متهم به بیقانونی میکردند. اصولگرایان تأکید ویژهای بر رهبری دارند و خود را معیار ولایتمداری میداند و دیگران را متهم به عدم تبعیت از مقام ولایت میکنند لکن با قدری مقایسه میان مواضع امام خامنهای و رفتار اصولگرایان مشخص میشود که در عمل چیز دیگری است!
· سبزها بدون توجه به مسایل سیاسی، دیپلماتیک، شرایط جهانی و... سینک گیانگ چین را تبدیل به پیراهن عثمان علیه دولت کرده بودند و امروز اصولگرایان در همان موضع نامهی تسلیت احمدینژاد به پادشاه عربستان را پیراهن عثمان نمودهاند.
· سبزها نخست وزیری موسوی در عصر امام خمینی و حکم امام برای کروبی را دلیل بارز معصومیت و حقانیت ان دو میدانستند ولی در مقابل به حمایتها و تمجیدهای پیر جماران از اشخاصی نظیر امام خامنهای بیتوجه بودند آنان در مقابل حمایت آقا از دولت سکوت میکردند و بر جملهی هیچ کس برای من هاشمی نمیشود ایشان تأکید! امروز هم اصولگرایان حمایتهای بیدریغ رهبری از دولت و شخص رییس جمهور را به انحاء مختلف توجیه میکنند –اگر نگوییم ناشنیده میگیرند- ولی دم به دقیقه جملهی مصباح یزدی مطهری زمان است را تکرار مینمایند!
· آن چه در هر دو گروه واضح است این است که حدیث «انظر ما قال» برای ایشان «انظر من قال» است و معیار افراد فعل گذشتهیشان!
· هر دو اهل تحریف هستند و سر و ته زدن از جملات طرف مقابل برای اثبات بد بودن وی! چرا نباید سخنان مشایی در مورد مکتب ایران، یا اسلامگرایی کامل منتشر شود؟
· جالب است آقای احمدینژاد یک مشت اوباش را در مقابل 42 میلیون رأی دهنده -دقت بفرمایید 42 میلیون نه 24 میلیون! - خش و خاشاک نامید ولی سبزها گفتند او آنهایی را که به موسوی رأی دادهاند خش و خاشاک دانسته است! در ویژهنامهی 230 صفحهای «خاتون» در میان 228 صفحه تبلیغ و ترویج و تبیین حجاب در دو صفحه رنگ مشکی مورد انتقاد قرار گرفت و رنگ اشرافی نامیده شد. لکن رسانههای اصولگرا در یک اجماع گفتند: چادر مورد انتقاد قرار گرفته و لباس اشرافی دانسته شده است!
· برخی سران جنبش قورباغههای سبز! در میان قورقور کردنهایشان مدعی میشدند امام خمینی فلان تصمیم را با پیشنهاد ما گرفت! و امروز برخی بزرگان اصولگرا مدعی هستند رهبر وظیفهای دارد و ما عماران وظیفهای دیگر! شاید ایشان نتوانند هر سخنی را بگویند ولی ما باید ... (و مگر رهبر خودشان نفرمودند سخنان من نیازی به تفسیر ندارد و مواضع من واضح و روشن است؟).
· سبزها اجتماعات پر شور مردمی در حمایت از نظام و یا استقبال از مسئولان را یا کلاً نمیدیدند و یا اگر هم میدیدند از نظر ایشان یا فوتوشاپی بود، یا از جاهای دیگر آورده شده بودند و یا مسئلهی ساندیس و ساندویچ مطرح بود! اینک هم کم نیستند پیامهایی در زیر مطالب مربوط به استقبال از رییس جمهور که اشاره به بچه مدرسهای، فوتوشاپ و... دارند و حتی برخی از سایتها هم به طور زیر آبی اشاره به حضور دانشآموزان میکنند! صدا و سیما هم که تصاویر هوایی و پخش مستند را متوقف کرده و از همهی استقبال جز تصویری با کادر بسته نمایش نمیدهد!
· سبزها . اصولگرایان هر دو حمایت رهبری از دولت را به حمایتهای مشابه ایشان از تمامد دولتها ربط میدهند حال آنکه هر دو این جملهی آقا را که حمایت من از این دولت چیز دیگری است فاکتور گرفتهاند!
· و ...
کشف بقیهی شباهتها با شما!
التماس دعا.
یا علی «ع» مدد.
موضوع: سیاست
» نظر